گفتگوی زن روز با خانم کمانه


 

 

سیده فاطمه سلطان  کمانه اهل داراب فارس،سرزمین گل وبلبل است جایی که مذهب رنگ و رونقی بی مثال دارد.شهری با مردمان قوی و متدین ،مادر برای پنجمین بار ،بارش را زمین می گذارد قابله می گوید:" دختر است "زن در بستر تصمیمش راسخ تر میشود،خیلی زود از جا بر می خیزد ،زیرا به نقش اش واقف است.او از طبیعت زیبای اطرافش آموخته است به موجودیت خویش راضی باشد .پس راضی به رضای خدا ،کمر همت می بندد تا به جای نق زدن واعتراض به شرایط ، محکم روی پای خود بایستد و هفت فرزند را سرپرستی کند.مادری ،مقدس ترین شغل زن است،این زمزمه ی زنی است که به تازگی دختری در دامنش قرار گرفته است.

فاطمه با یادآوری مادر ،صورتش گل می اندازد و لهجه اش شیرین تر می شود.

  • مادرم اولین آموزگار

از چهار سالگی ،مربی بودن مادرم را به یاد دارم.او برای همه فرزندانش آموزگار بود.تشویق می کرد و با مهربانی پسر و دخترش را به سوی کسب علم و هنر راهنمایی می کرد.

  • با توجه به تعداد بچه ها ایشان حوصله داشتند؟

بجز مهربانی ، از مادرم ندیده ام . استعداد بچه هایش را می شناخت و در همان راه ،زمینه پیشرفت آنان را فراهم می کرد.در مدرسه ،افراد دلسوزی نبودند که در جهت پرورش استعدادها ،گام بردارند و اگر مادرم نبود...

وقتی به مدرسه رفتم ، به تشویق مادرم ، درمسابقه  رشته های هنری خط ، نقاشی ، گلدوزی ، گلسازی ، خیاطی و...شرکت کردم و همیشه مقام آوردم .پدرم خطاط خوبی بود ،اما من بدون مربی ، خط خوش را نقاشی می کردم. خط ریزم خوب نبود ولی هیچ کس نمی پرسید :چرا؟ قانون نوشتن را نمی دانستم،  ولی خط  را نقاشی می کردم.

  • علاقه در آموختن ،این اندازه اهمیت دارد؟

صددرصد، بافتنی  می بافتم و در آن نقشه می انداختم ، اما همیشه آرزو می کردم ای کاش طرح را خودم می کشیدم . قالی بافی را دوست داشتم ،نه صرف بافتن ،بلکه طرحی نو در انداختن  را دوست داشتم و اگر در زمینه ی طراحی نقش قالی کار کرده بودم ، با توجه به علاقه ام به این هنر، حتما موفق می شدم.مادر اصرار داشت که دخترها در کنار علم اندوزی،هنر بیاموزند.من از کلاس دوم دبستان آموزش خیاطی دیدم و بدلیل علاقه ام انواع متدهای خیاطی را خودم جستجو کردم و یاد گرفتم.من در زمینه ی گلدوزی و خیاطی تبحر زیادی داشتم و در مسایقات همیشه نفر اول بودم شاید باورتان نشود که حتی علاوه بر نقاشی، در زمینه ی خط هم که اصولی کار نکرده بودم بدلیل اینکه نقاشی ام خوب بود مقام آوردم و آموزش و پرورش به خاطر مقام های پی در پی ام ،از من دعوت کرد تدریس نقاشی کنم ولی من که استادی برای تعلیم نداشتم ،نمی دانستم چگونه باید آموزش بدهم.

  • اگر الان داراب بودید؟

بیشتر شکوفا می شدم،گر چه شهر بسیار تغییر کرده و افراد مستعد در زمینه های مختلف زیاد شده اند و تدریس می کنند .اینجا خیلی تنها هستم و لی آنجا شهر خودم بود ،دوستش داشتم و مانعی نبود.

  • داراب را به خاطر فضای سالمش تحسین می کنید؟

بله ،آن فضا برایم قابل تحمل است!

  • از چه نظر؟

برای یک زن متدین ، محیط جهت رفت و آمد بهتر است .همه یکدیگر را میشناسند .محیط  رها نیست ، شاید خیلی از خوانندگان  شما این عقیده را قبول نداشته باشند، اما من به زادگاهم عشق می ورزم و معتقدم آشنایی های مردم ،عامل پیشگیری از بسیاری مفاسد یا حتی رها شدگی هاست.

  • بسیاری از زنان و مردان هنرمند یا معمولی  معتقدند که در تهران  امکانات وجود دارد ،پس راه رشد بازتر است ، شما چه نظری دارید؟

برای فرد مقید اصلا اینطور نیست . امکانات  به چه قیمتی؟ اینکه من به عنوان یک زن ،عرف ، سنت ، آداب و رسوم و اعتقاداتم را جایی بگذارم و همرنگ جماعت شوم؟! نه ، به هیچ قیمتی ارزش زن بودن و مادر بودن را نمی فروشم و دوست ندارم  تغییر هویت بدهم .همسرم دوست داشت  که فرزندمان را مثل خودم تربیت کنم یعنی دختر یاد بگیرد که ابتدا یک زن است  با خصوصیات  خاصی که خدا در خلقت او به ودیعه  نهاده است.زن با مرد مساوی نیست !در بسیاری از جاها مقام الهی او بالاتر است  در برخی جاها هم مرد بالاتر است .من در طبیعت داراب از درخت و آب  و کوه  آموختم که به خلقت معترض نباشم .هرگز دیده اید که رودخانه از جریان بایستد و اعتراض کند که چرا دریا نیست ؟ یا درخت اعتراض کند که چرا بوته گلی تزیینی نیست؟ نه همه موجودات عالم بجز انسان راضی به خلقت خویشند! تازه انسان معترض هم همه ی انسانها نیستند ،بلکه برخی از زنانند ،زیرا مردها هم هیچگاه  به اینکه مرد هستند ، اعتراضی  نداشته اند.

  • شما چطور؟

به اینکه زن هستم افتخار می کنم .در زندگی تلاش کرده ام که نقشم را مطابق شرع و فطرت بشناسم و عاشقانه به آن عمل کنم .

  • از چه سنی ؟

از ابتدای نوجوانی .به خانواده ام اعتماد داشتم و مطمئن بودم که راست ترین و صریح ترین حرفها را از پدر و مادرم می شنوم ،زیرا آنها  به درستی  عمل می کردند و هرگز فرزندانشان  را روبروی هم قرار نمی دادند ،بنا براین عاشقانه ،به هم مهر می ورزیم و نسبت به نقش هایمان پایبند هستیم .برادرکوچک من از تهران هر شب با مادرمان تماس می گیرد که یادشان نرود ،قرص هایشان را بخورند.

  • شما هم ازدواج کردید؟

بله .همسرم از بستگان دور ما بودند و برایشان همین شناخت کافی بود.ما یک بار قبل از محرمیت همدیگر را دیدیم و بقیه ی مراسم ، عقد و عروسی غیابی و بدون حضور همسرم برگزار شد و ما حتی جشن عروسی هم نگرفتیم.

  • اکنون راضی هستید ، چه توصیه ای برای دخترانی که به دوستی قبل از ازدواج معتقدند دارید؟

من همیشه خدا را شکر می کنم  و معتقدم بین زندگی واقعی تا رویا خیلی فاصله هست .من هیچگاه رویایی آینده ام را در ذهنم نساختم  واقعیتی که در ذهنم بود با زندگی ام چندان متفاوت نبود.

  • این روحیه ی شما چه اندازه شخصیتی است و چه میزان از آن یادگیری است؟

بنده معتقدم اگر خانواده با محبت و انسانیت  پا بر جا باشد ، بچه ها مقتدر و مستقل تربیت می شوند.تردید به دخترانی حکومت می کند که محبت ندیده اند و تشنه در خیابان به دنبال سراب  میدوند !

  • معیار شما برای ازدواج چه بود؟

به اصالت خانوادگی و ایمان طرف مقابل اهمیت می دادم .نقش خودم را نیز در قالب یک زن  و مادری موفق ترسیم کرده بودم. بنابر این تا امروز که 18 سال از ازدواجم می گذرد ، تهران نتوانسته مرا بفریبد و در خودش حل کند. این منم که اجازه نداده ام فرهنگ دست خورده ی آن به زندگی ام وارد شود.با عشق آموخته از مادری مهربان ، زنی مقتدر و توانا به خانه ی همسرم پا گذاشتم. روزی یک طرح از صورت همسرم کشیدم ولی مورد پسند  ایشان نبود و این اولین تلنگر به من بود که تا آن زمان همیشه مورد توجه همگان بودم ، ولی حالا ... من به جای عقب نشینی  بلافاصله طرحی دیگر در دست گرفتم و تمام تلاشم را کردم و این بار او متعجب بود.در همان حال مشغول نوشتن کتاب گلدوزی شدم و دو جلد نوشتم که بلافاصله قرارداد بستم ولی ناشر وقتی متوجه شد که هشت جلد دیگر کتاب آماده دارم طمع کرد و شرط چاپ کتابم را واگذارکردن بقیه ی کتابها کرد و من که نمیدانستم کتابم دو سال است  چاپ شده ،و این بازی ناشر است برای بدست آوردن سایر جلدها،از ادامه ی  نوشتن منصرف شدم  .الان هم ناراضی نیستم  چرا که پارتی ندارم .فقط غصه میخورم چرا کاری که برای مردم مفید است ،باید چند سال در انبار انباشته شود!

  • دخترتان مانع رشد شما نشد؟

نه همانطور که گفتم عاشق نقش یک زن و مادری بودم و برایم تلاش همراه با رشد فرزندم لذتبخش بود.تمام لذت زندگی ام این بود که دخترم در کنارم باشد،ثانیه ای از او غافل نشدم که زندگی او را ببلعد و برای من پس از سپری شدن عمری ، تاسف باقی بماند .به نظرم زندگی به ما نگاه می کند ، اگر ضعیف عمل کنیم ، او قوی می شود.قدرت انسان هم به اندیشه و تلاشش بستگی دارد.

  • چرا ادامه تحصیل ندادید؟

من علی رغم علاقه ی زیادم به پزشکی بدلیل مسایلی ، موفق به ادامه تحصیل نشدم ولی دخترم ادامه ی من است .این را پدرم خوب بیان کرد و من در ادامه ی زندگی ، آن را تجربه کردم. موفقیت فرزندم از هر چیز برایم ارزشمندتر است و این اوج لذت یک زن است.

  • همسرتان اعتراضی ندارند که مبادا فرزندتان وابسته بارآید؟

نه ،همسرم به نوع تربیت مادرم علاقه داشت ،شیوه ی او را ستایش می کرد.همیشه می گوید چطور او توانسته این تعداد بچه ی لایق ،عالم و مؤثر به حال جامعه تربیت کند.بنابراین علاقه داشت که دخترم تحت تربیت من قرار بگیرد و ایشان ناظر باشد.همیشه می گفت:دوست دارم دخترمان مثل خودت باشد.

  • یعنی دخالت نمی کردند؟

نه ،من تمام مسئولیت دخترم را یک تنه بردوش کشیدم .در تمام مراحل زندگی عشق به او مرا سرپا نگه می داشت .به خاطرش با تمام سختی ها جنگیدم.موفقیت او تمام آرزوی من است و با تمام وجود برایش آرزوی خوشبختی می کنم.

  • وقتی نقاشی می کردید ،همسرتان چه عکس العملی داشت؟

او تمایلی برای  آموزش خارج از خانه نداشت .من هم بهتر دیدم به جای نشستن کنج خانه و افسوس خوردن ،سرم را گرم کنم.من در تمام این سالها بدون استاد بودم و در آرزوی آموختن ،هر روز تشنه و تشنه تر میشدم ولی در نهایت با خودم کنار آمدم و تصمیم گرفتم خودم باشم.ابتدا سیاه قلم ،آب رنگ،رنگ روغن و در نهایت آکرلیک را تجربه کردم.پرتره و منظره کشیدم،اما روحم راضی نمی شد تا اینکه کار مینیاتور استاد فرشچیان را از ظهر عاشورا دیدم.گمگشته ام را یافتم و کشف کردم مینیاتور را با چه قلمی می کشد.خطوط چهره را یافتم و...چند تابلو از روی کارهای ایشان کشیدم ،ولی باید طراحی کنم .اکنون در حال طراحی تاریخ اسلام هستم اگر خدا بخواهد و توانایی اجرای آن را به من بدهد و لیاقت داشته باشم مینیاتور را در خدمت ائمه در آورم و تاریخ نگاری کنم.

  • تا کنون نمایشگاهی بر پا کرده اید؟

نه ،با اینکه می توانم سریع مینیاتور بکشم و نمایشگاه بگذارم ،اما این را هم میدانم که مینیاتور اصالت ماست و باید به خدمت اسلام در آید.کارهای استاد فرشچیان مرا مبهوت می کند و دوست دارم خودم هم آثاری خلق کنم که بعد از من بماند.در زندگی هرگز به لحظه ها دل خوش نکرده ام بلکه افق نگاهم کسب رضایت خداوند است.نمایشگاه دنیای آدم را پر بار می کند  که رضایت من در آن نیست.

  • چه مدت است مینیاتور را در خلوت خودتان کشف کرده اید؟

حدود یک سال است به آغاز راه رسیده ام . در مینیاتور به تمام زندگی دست یافته ام.دنیای کودکی ام در رویای کشیدن مینیاتور گذشت .خیلی دوست دارم و امیدوارم آنچه در ذهن دارم در این هنر اجرا کنم.

چشمم روی یکی از تابلوهای این زن هنرمند که بزرگترین هنرش همسری موفق و مادری بی نظیر بودن است ، می ماند .حضرت ابو الفضل (ع) کنار فرات و فرشته ها در گرد اویند .فرشته ای بالای سرش به استقامت او با اشک  احسنت می گوید که قطرات اشک را با دست بر پیکر عباس (ع) که نامش شفا و اطاعتش در برابر ولایت افسانه ای بی نظیر در تمام دنیاست،می ریزد.

فاطمه ی کمانه می گوید :این اولین کار من است ،قبلا جرئت نمی کردم و جسارت آن را نداشتم تا از ائمه طرحی بزنم ،زیرا می ترسیدم مرا قبول نکنند و حالا این آمدن  و تایید را به فال نیک می گیرم . اگر در مینیاتور به استادی برسم ،همه ی وجودم را وقف ائمه (ع) خواهم کرد.

  • برای شکل گیری تابلو حضرت ابوالفضل (ع) مطالعه کرده اید؟

بله ، تابلوحضرت ابو الفضل (ع) امتحانی بود از توانایی هنری ام.

 صدای زنگ او را به سوی در می کشاند، دختر نوجوانی در قاب در می نشیند و بلافاصله در آغوش  او فرو می رود.قربانت بروم مامان.خسته نباشید.امتحان خوب بود؟ دختر زیبا  با مهربانی خودش را در آغوش مادرش  می گیرد ، بعد مرا می بیند و سلام و احوالپرسی می کند.شادابی و ادب ،دو صفت بارز این دختر 16 ساله است .

خانم کمانه از اسلام می گوید و اینکه اگر از اسلام و قرآن  به عنوان درس برای زندگی بهره بگیریم ،آداب تربیت در این ایدئولوژی ، بی نظیر است و من تلاش کردم که با علوم تربیت اسلام ناب ،دخترمان را تربیت کنم.

  • استقبالی را که شاهدش بودم ، همیشگی است یا مخصوص امروز بود؟

همیشگی است . من به دخترم عشق می ورزم و علاقه مندم که این عشق در خانه  جریان  داشته باشد.هر روزهمسرو دخترم را با عشق و محبت بدرقه می کنم برای اینکه بدانند عاشقانه منتطر بازگشتشان هستم. و هر روز با زنگ در به استقبالشان می آیم که ببینند بدون حضورشان برای ورودشان نقشه ها کشیده ام.این نقش یک زن از نظر من است.در این کانون خوشبختی ،حتما زن در راس قرار می گیرد.

  • یعنی مدعی هستید که هیچ گاه کدورتی اتفاق نمی افتد و شما همواره این طور بدرقه و استقبال می کنید یا کاری پیش نمی آید که مانع شود؟

مگر می شود بین زن و مرد مشکلی پیش نیاید،اما وقتی هر دو سعه ی صدر داشته ،بخشش را یاد گرفته باشند که قرار است در کنار هم رشد کنند هرگز در گیری لفظی ،هیچ کدام را از انجام وظایف دور نمی کند.ضمنا علاقه ی قلبی و واقعی ، همه را به سوی عشق سوق می دهد نه انتقام گیری!

  • نگاهی به این دختر محبوبش که حالا در کنارم نشسته ،می اندازم و می پرسم ،آیا دوستانت نمی گویند ،بچه ننه ای؟! مسخره نمی کنند که به دنبال غیر هم جنس ها نیستی و....؟

دختر زیبا با اعتماد به نفس غیر قابل وصفی می گوید:

اکثر دوستانم به این همه به این همه صفا و مهربانی مادرم  با من غبطه می خورند و گاهی بیان می کنند که  در خلوتشان آرزو می کنند چنین مادری داشته باشند،باور کنید !من معتقدم اگر عاشق مادرم هستم از محبت سرسار مادرم است .ای کاش من بتوانم فرزند خوبی برای ایشان باشم.

مادر با مهربانی دست های دختررا نوازش می کند و می گوید : تو بهترینی ،ما از تو راضی هستیم عزیز نازنینم.

 دختر ادامه می دهد ،اگر خانه ها را مادران از عشق آباد کنند،هیچ دختری در خیابان به گدایی محبت نمی رود.این را مطمئن هستم و بسیاری از دوستان همکلاسم به این مسئله اذعان دارند.

  • نقش زنان در جامعه فعلی با حرف های پوچ فمینیستی تغییر کرده و برخی از زنان می گوید حق ما چه می شود،شما برای آنان چه صحبتی دارید؟

بهترین علوم جهان اگر قرار باشد به روابط خانوادگی لطمه وارد کند ، باید به خانه راهش نداد و من این حرف های پوچ را با یک لبخند زیبای دخترم معاوضه نمی کنم.در خانه محبت و مدیریت و عقل زن حکومت می کند نه قانون.وقتی مردی "ناتو" از آب در آید،همه ی قوانین پشت در خانه می ماند و محل زندگی به تیمارستان شبیه می شود.توصیه ام به زنان جامعه این است که انتخاب صحیح بکنند و از مدیریت فردی شان استفاده کنند.

دختر نوجوان می گوید:بد نیست یک مسئله ی مهم یاد آوری کنم. دختران هم سال من  از اینکه وقتی به خانه می رسند مورد سؤالات متعد د مادرشان قرار می گیرند،غمگین و ناراحتند.اما مادرم مرا طوری تربیت کرده که وقتی از مدرسه می آیم  همه چیز را با علاقه و بدون احساس اجبار برایش تعریف میکنم انگار که با یک دوست صحبت می کنم.

  • به نظرخودت علت چیست؟

من فکر می کنم برخی معتقدند اگر با فرزندشان  دوست شوند،حرمت بزرگیشان شکسته می شود در حالیکه مادر من اینگونه فکر نمی کند. بعضی وقتها در برابر عشق مادرم کم می آورم.

  • نسبت به کارهای مادر چه نظری دارید؟

مادرم لطیف و دارای روحی بزرگ است.او زن با لیاقتی است و مطمئن هستم که به جایگاه بالایی میرسد.

  • اختلاف نظر پیدا نمی کنید؟

اگر اختلافی پیش آید نظرم را می گویم و استدلال  می کنم  .دوستی با مادرم را برترین دوستی در زندگی ام می دانم ،هیچ دوستی به پای دوستی مادرم نمی رسد.

  • این همه رضایت از مادر ،در شما هراسی ایجاد نمی کند که نتوانید مثل مادرتان باشید؟

نه تلاش می کنم که مثل مادرم باشم .نمی توانم به پای او برسم اما امیدوارم که بتوانم مادری چون او باشم.

  • خانم کمانه ، از اینکه در جامعه حضور ندارید و در هنر پیشرقتی که لایق شما بوده ،نکرده ای ، چه احساسی دارید؟

به نظر من بهترین  و موفق ترین زنان ،زنی است که بتواند یک فرزند صالح  به جامعه تقدیم کند.

  • من صحبت تلفنی شما را با همسرتان شنیدم،به نظرم آرزوی همه ی مردان است که همسرانی چنین در کنارشان باشد،مطمئنا جامعه از آسیب ها فاصله می گیرد! مرد برای تحمل سختی ها شارژ می شود و خجالت می کشد که با بد خلقی وارد خانه شود،مگر مردانی که دارای بیماری شخصیتی باشند،این طور نیست؟

به نظرم  محبت و راستگویی بالاترین جایگاه را در زندگی زناشویی دارد .

  • اگر مردی که با او زندگی می کردی ، بد اخلاق ، چشم چران ، خشن و... بود ، فکر می کنید این روش شما پاسخ می داد؟

البته نمی شود قاعده ی خاصی را برای تمام زندگی ها در نظر گرفت .به نظرم زندگی مثل آینه است . به قول معروف "هرقدر پول بدهی ، آش می خوری " آدمی که ببخشد خودش احساس آرامش می کند.

خوشحالم از آشنا شدن با زنی که اسلام تصویر او را می دهد ، صبور ، سلامت و دارای نقش مهم  مدیریتی ، به شما و همسر و دخترتان تبریک می گویم.

تابلوی عاشورا روی سه پایه با 72 پرنده ی عاشق طرحش رقم خورده است.از خداوند برای این زن توانمند و آشنا به حقوق  و وظایف ، توفیقات بیشتر آرزو می کنم و می گویم این قطره ای از دریای کریمانه ی یک زن است  که با اقتدار ، زن بودن و مادر بودن را به عنوان  اولین پایه های زندگی یک زن پذیرفته و در سایه ی کرامت خویش به هنر که نه برای هنر ، بلکه برای متجلی کردن آرمان هایش دست یافته است .من او را اسیر چهار دیواری  ندیدم ، زیرا دیوارها را با درایت و مدیریتش در نوردیده است.او را قربانی نیافتم ، زیرا همه حسادت ، چشم و هم چشمی ها ، ریا ، تظاهر و... را قربانی کرده است.حتما در جامعه اسلامی مان فاطمه کمانه ها کم نیستند.

در حالی خانه را ترک می کنم  که مطمئن هستم دلم گاهی هوای این صفا و ایمان به عمل در آمده را خواهد کرد.


 

/ 63 نظر / 129 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مبهم

وبلاگ شما که بی نظیره سری هم به تریبون آزاد ما بزن شاید چیزایی باشه که هنوز نگفته باشیم!!!!!

رضا

درود بر شما هنرمند توانا[گل]

هنردوست

سلام سیده بانوی ایرانی الحمدلله که دراین تهران ویران چون شمایی هستیدوهستی بخش هستید انشا..درسیرهنرمندانه خویش بسوی حقیقت همواره سلامت وبرقرارباشید

سارا

سلام استاد بزرگوار دوستون دارم ممنونم و بسیار خوشحالم که در لیست دوستان یزرگوارتان مرا هم جای دادید[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهشید

ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟ سلام و درود به استاد هنرمند [ماچ][گل]

مهشید

ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟ سلام و درود به استاد هنرمند [ماچ][گل]

منزل عشق

سلام هنرمندان بزر گان واقعی این مرز و بومند و با عشق به همه عشق و زیبایی هدیه میکنند [گل][گل][گل] دستهای شریفتان گهر بار و پرتوان

منزل عشق

سلام هنرمندان بزر گان واقعی این مرز و بومند و با عشق به همه عشق و زیبایی هدیه میکنند [گل][گل][گل] دستهای شریفتان گهر بار و پرتوان

ايراني

بسيار لذت بردم من هم برايشان آرزوي توفيق بيش از پيش دارم

رها شده در باد

در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است خانم استاد شما خیلی پروتمندید