این قافله ی عمر عجب می گذرد...مروری بر گذشته فاطمه کمانه

به شتاب از بر ما عمر گران میگذرد

زود ازین باغ طراوت به خزان میگذرد


این گرانمایه به غفلت نکنیم اش باطل

لحظه دریافتنی هست زمان میگذرد


"همت" ار یار نگردد ندهد بار "امید"

فکر و اندیشه گمانم ز گمان میگذرد


مهلتی نیست ز فواره ی عادت مشکن!

چشمه ی عمر دریغا فوران میگذرد


از "خِرد" گر مددی شامل حالی گردد

پیر اگر هست ولی "عمر" جوان میگذرد... ...



/ 0 نظر / 171 بازدید