شاهکارهای نقاشی هنرمندان بزرگ جهان+تصاویر

 مونالیزا، لئوناردو داوینچی

لوور، پاریس- 06-1503
این صورت با لبخند مرموزش خودش با هنر مترادف شده است و قطعا مشهورترین نقاشی ای است که همه‌مان می‌شناسیم و تقریبا تاثیرگذارترین پرتره در طول تاریخ نیز بوده است.
 


شب پرستاره، وینسنت ون گوک
موزه هنرهای معاصر، نیویورک، 1889
بی شک این اثر هنری بهترین دوست داشتنی‌‌ها را به نمایش گذاشته و اما نوابغ را نیز به دردسر انداخته است. گویا هنرمند قصد داشته در طول نیم قرن یا بیشتر با استفاده پرمعنی اش از رنگ نوابغ و هنرمندان سراسر جهان را تحت تاثیر قرار دهد.
 
 
 
گلهای آفتابگردان، وینسنت ون گوک
لندن، گالری ملی، 1888

ون گوک بعد از ترک کردن زادگاهش هلند به قصد جنوب فرانسه برای تشکیل انجمن هنری، این گلهای آفتابگردان را نقاشی کرده است. او این اثر را برای تزئین اتاق خواب دوستش پل گوگن نقاشی کرد. ون گوک سال بعد یعنی سال 1889 کپی دیگری نیز از این نقاشی کشید و شاید هم کپی دیگری در سال بعدتر. کپی‌‌ها و نسخه‌‌های متفاوت دیگری از این تابلو نیز به شاگردان او نسبت داده شده است. این گلهای هنری معروف در قلبشان نمونه ساده‌ای از ایجاز زندگی را به نمایش می‌گذارند؛ آنها چرخه‌‌های متفاوت زندگی ما هستند، شکوفه‌‌های شاداب و باطراوت تا پژمردگی و نابودی...
 

 
موج نهم- ایوان آیوازوفسکی

1850- موزه دولتی روسیه، سن پترزبورگ

تابلوی موج نهم شاهکاری واقعی است. آیوازوفسکی در این نقاشی که تلاش شوم گروهی را برای نجات یافتن از امواج بی‌رحم اقیانوس نشان داده، به کمال تکنیکی ناب خویش دست یافته است. باوجود این قوی‌ترین بخش این کمپوزیسون در مرکز نقاشی قرار دارد که مرموز‌ترین و عرفانی‌ترین بخش و نمایش دهنده تشعشعات خورشید می‌باشد و به صحنه با طیفی از رنگهای قوی سبز و صورتی روشنایی بخشیده است. همچنین بارها از این نقاشی به اسم زیباترین نقاشی روسی نام برده شده است.

 


گالری علوفه، جان کنستابل
1821، گالری ملی، لندن
این تابلو به عنوان بزرگترین نقاشی بریتانیایی ارزشمند و مورد تقدیر واقع  می‌شود، اما وقتی که برای اولین بار در سال 1821 در آکادمی ‌سلطنتی نمایش داده شد (با عنوان: نیم روز)، در پیدا شدن خریدار ناکام ماند. ولی وقتی در فرانسه تئودور گریکالت این اثر را تحسین کرد بیشتر مورد توجه قرار گرفت. و بالاخره وقتی در یک سالن در پاریس همراه با تابلوهای دیگر کنستابل نمایش داده شد شور و هیجان بیشتری را برانگیخت (گفته شده که حضور داشتن نقاشی‌‌های دیگر کنستابل در این نمایشگاه یک هدیه برای گریکالت که خیلی زود و در همان سال فوت کرد، به شمار می‌آمده). در این نمایشگاه تابلوی گالری علوفه به طور قطع به عنوان برنده مدال طلایی که توسط چارلز ایکس از فرانسه اهدا می‌شد انتخاب شده بود. آثار کنستابل در این نمایشگاه تحت تاثیر و الهام گرفته از نقاش‌‌های فرانسوی مثل اوژن دلاکروا بود.
 
 
 
برج بابل، پیتر بروگل مهتر
1563، موزه کانستیستوریس، وین
موضوع این نقاشی سازه برج بابل است؛ در کتاب مقدس آمده که این برج ساخته دست بشر برای رسیدن به بهشت بوده. بروگل در نشان دادن معماری برج بابل با طاق‌‌ها بیشمار و نمونه‌‌های دیگر از مهندسی رومی، عمدا کلسئوم روم را تداعی کرده است. هدف او از این نقاشی این بوده که خطرات غرور بشر و شاید هم هم زیانبار بودن عقلانیت کلاسیک در مواجه با الاهیت را نشان دهد.
 
 
 
تمرر جنگجو به آخرین لنگرگاهش کشیده می‌شود تا از هم باز شود، جی.ام.دبلیو. ترنز
1838، گالری ملی، لندن
در مهم‌ترین بخش نقاشی، یعنی کشتی جنگی قدیمی، ترکیب بندی اثر غیر عادی است، که در سمت چپ تصویر جا داده شده یعنی جایی که بر شکوه و جلال اثر تاکید می‌شود و اکثر رنگهای شبح گونه آن در گوشه ای از مثلثی قرار گرفته است که در دو گوشه دیگر آن آسمان آبی و همچنین مهی که به سوی آسودگی خیال پیش می‌رود،  قرار دارد. زیبایی قایق کهنه در کنتراست قوی و رنگهای سیاه  و چرکین قایق با بخارهایی نمود پیدا می‌کند که به سرعت از روی سطح دریاچه بلند می‌شود؛ "مثل بخار آب". در سال 2005 این نقاشی به عنوان عالی‌ترین اثر هنری در گالری هنر بریتانیا انتخاب شد.
 

گشت شبانه، رامبرانت وان رین

1642، آمستردام، Rijksmuseum
از این نقاشی به عنوان بهترین کار رامبراند نام برده شده است، چرا که این اثر تمام الگوهای نقاشی را شکسته تا حدی که تمام نقاشان چهره آن دوران از خلق این اثر ابراز نگرانی و ناراحتی کردند. این نقاشی به تازگی به نمایش گذاشته شده و به عنوان یکی از بهترین آثار اروپای شمالی به بازدیدکنندگان ارائه می‌شود.
 


خوک چران، بریتانی، پل گوگن
1888، موزه هنر شهر لس آنجلس
گوگن یکی از نقاشان پیشرو پست امپرسیونیست به شمار می‌آید. این نقاشی رنگین نسبت به نقاشی‌‌های دیگر گوگن به سبک پخته خاص خودش فضاهای رئال بیشتری دارد. "خوک چران" با کشاورز و خوکهایش و پس زمینه ای از خانه‌‌های کوچک روستایی و آسمان،  از پیش زمینه ای متفاوت برخوردار است. رنگهای قوی و تکه تکه یکی از سبکهای خاص و متعلق به گوگن است.
 
 

شکل انسان در نگارگری مکتب هرات و نقاشی قاجار

نگرش انسان به خویشتن، موضوعی است که از آغاز حیات بشر هوشمند تاکنون، یکی از مشغله‌های ذهنی و دغدغه‌های فکری وی بوده‌ و اولین طرز تلقی انسان از وجود خویش در قالب یک تصویر، با چند خط ساده و مختصر نمایانده شده است.
در هر دوره‌ای متفکرین بینشی خاص در مورد انسان و زوایای مختلف وجود او از نظر روحی و روانی، اخلاقی و غیره عرضه کرده‌‌اند. یکی از این انواع طرز تلقی دیدگاه اومانیسم می‌باشد که در زمان رنسانس مطرح شد . اومانیسم تفکری بود که پیوند با عالم ذهنی را نفی و انکار می‌کرد و معتقد بود کلیة تفکرات انسان دوباره بسوی هستی خویش معطوف می‌شود. این نوع فلسفه و نگرش به انسان بالتبع در حیطة نقاشی نیز رسوخ کرد و در پی آن سبکی را بنام اومانیسم مطرح ساخت که انسان در آن نوع از نقاشی متأثر از اخلاقیات و روحیات حاکم بر جهان بینی آن نوع خاص از خط و مشی فلسفی بود. در همین راستا انسان محوری که از مبادی اعتقادی یونانیان باستان بود بعدها در طی قرون، موجب می‌شود متفکرین و فلاسفه نگرشهای مختلفی را که نسبت به انسان داشته‌اند، بصورت آراء و نظرات مختلف ارائه کنند.
این گونه نگرشها و ایدئولوژی‌ها در طول تاریخ (خصوصاً در حیطة نقاشی)‌بی‌شمار بوده‌اند و هر کدام زبان ترجمة خویش را طلب می‌کنند. اگر از هنر دوران کهن گریزی بزنیم و به دوران جدید نظری بیفکنیم، شاهد نماهای جدیدتر و نوتری‌ از وجود عنصر تجسمی شکل انسان در گسترة نقاشی خواهیم بود که طبیعتاً‌ ریشه در جهان بینی خاص دارد و متأثر از فرهنگ و ادبیات هم‌عصر خویش رشد و نمو یافته‌ است. بطور مثال در نقاشی نوین با گرایشهایی روبرو می‌شویم که انسان، خصوصاً انسان غربی را در دنیای بیگانه، غیر عقلانی و یکسره از هم گسیخته به نمایش می‌گذارد، انسانی محصول جاذبه‌ها و گرایشهای بیرونی، انسانی مسخ شده در تکاپوی پیشرفت و جان کندن و انسانی محصول جنگ می‌باشد. چنین هنری در خویش پیامی دارد، او می‌خواهد انسان را تحریف شده نشان دهد، ‌نه از آن روی که بر زشتیها صحه گذارد،‌ بلکه می‌خواهد با آنچه افزودنی‌ست (بزک شده است) مبارزه کند. مثلاً نمایندگان جنبش اکسپرسیونیسم که یکی از محصولات تقسیم بندی‌های هنر نقاشی مدرن است، هرگز سعی در هتک حرمت کردن آدمی ندارد و یا احیاناً برای لذت از تکان دادن تماشاگر، به تحریف شکلی نمی‌پردازد؛ بلکه بر آن است که مفاهیم مورد نظر خویش را به طرزی گیرا بیان کند. به عبارت دیگر، ضرورت بیان هنری، ‌آنها را به کار بست عناصر ناب تصویری و نفی طبیعتگرایی رهنمون می‌سازد. استحاله و گژنمایی انسان توسط هنرمندان این عصر به منظور تعمیق بیان حالات می‌باشد. دستاوردهای این هنرمندان، از یکسو خدمت به اندیشة ‌بدبینانه و فردگرایانه است، ‌و در عین حال از سوی دیگر، تصویر گویای موقعیت تاریخی انسان نوین را آشکار می‌سازد. انسان در دوران جدید شدیداً متأثر از دنیای پرهیاهوی خویش به درون متمایل می‌شود و تعابیر ذهنی خویش را در چگونگی نمایش ساختاری تحریف شده (دفرمه ) بیان می‌دارد.
انسان در برداشت از چگونگی حکایت زندگی همنوعان در اعصار متمادی می‌تواند با نگاهی هوشمندانه به آثار هنری، شرایط محیطی و فرهنگی و در کل جو حاکم بر فضای هر زمان را به روشنی دریابد. همچنین می‌توان با مقایسة چگونگی کاربرد عناصر(تصویری) مشابه در دورانهای مختلف شیوه نگرش انسانها را در طول اعصار به دنیای پیرامون و نظام هستی، تسرّی داد. تجزیه و تحلیل آثار هنری، این یادگاران صادق دوران کهن و قرون متمادی می‌تواند افقهای وسیعی در جلوی دیدگان ما بگشاید. در این اثنا شکل انسان به جهت آنکه همیشه هم‌عنان اندیشه و تفکر است و از سوئی دیگر شایسته‌ترین میزبان تجلی احساسات و نمایش‌دهنده عمیق‌ترین اندیشه‌های بشری‌ست در خور توجه بیشتری‌ می‌باشد. «هگل، عالی ترین شکل را که حاصل طبیعت و فرم طبیعی است در بدن انسان می‌یابد. این شکل مناسب‌ترین فرم بیان افکار و احساسات درونی است. » در بررسی سیر تحول و پویائی شکل انسان در آثار هنر دیداری تمدنهای بشری هر زمان به مقتضای حال منعکس کننده حالتهای مختلفی بود، به همین لحاظ هیچ‌گاه قالب و صورتی واحد در بستر هنرهای تصویری پیدا نکرد.
بعنوان مثال در مقایسة عنصر شکل انسان در آثار هنرمند نقاش «آلبرتو‌جاکومتی » با استاد« کمال الدین بهزاد» از دو حوضه فکری و فرهنگی متفاوت، درست است که کلیت شکل، ‌شکل انسان است اما انسان جاکومتی و انسان بهزاد  با هم همزاد نیستند و هر کدام نمی‌توانند آینه دیگری باشند.

هر کدام از آنها مقهور شرایط زمان خویش چنین آرایش و پیرایشی را پذیرا گشته‌اند. انسان جاکومتی، انسانی است تنها، ‌مضطرب و سرگردان در جهانی بی‌مرز، بی‌شکل و بدون هدف؛ انسان او شهروندی است که در میان ساختمان‌های بغرنج و عظیم اجتماعی، سیاسی، اقتصادی زندگی می‌کند و یا بهتر بگویم جان می‌کَنَد، این انسان زادة تجربه‌ای تلخ و دردناک می‌باشد که تلخی آن هر لحظه مرگ او را نزدیکتر می‌سازد. اما انسان بهزاد از این حیث، انسانی خوشبخت، سرزنده و ماجراجو می‌باشد که هیچ بندی او را به اسارت نکشانده و هیچ خطری او را تهدید نکرده است، همچنین سختی و مرارتهای زندگی را به گونه‌ای خوش‌بینانه تعبیر و تفسیر می‌نماید و سرنوشت و تقدیر الهی را با آغوشی باز و خاطری آسوده پذیرا می‌شود. پر واضح است که انسان جاکومتی و انسان بهزاد نمی‌توانند و نباید به هم،‌ مانند باشند،‌ چرا که هر کدام معلول شرایطی خاص‌اند و عوامل سازندة شخصیت این دو یعنی، جسم زنده (ارگانیسم) و محیط زندگی با هم بکلی متفاوتند. به عبارت دیگر نحوه تلقی و باز آفرینی انسان در شیوه های مختلف هنری، بستگی تام خواهد داشت به روند شرایط تاریخی به انضمام نظریات زیبائی‌شناسی، که تعیین کننده اهداف و آرمانهای انسان همان عصر است و بدون شک روشهای بسیار متنوع ترسیم انسان محصول نگرشهای مختلف این دیدگاه‌ها می‌باشد.در پرداختن به مقوله نقاشی ایرانی در گذر از تاریخ با پستی و بلندی‌های زیادی مواجه می‌شویم که در آن گاهی ترقی و پیشرفت به حد کمال رسیده و در دورانی با تنزل و افت کیفی محسوسی روبرو می‌شویم. هنر نگارگری متأثر از شرایط اجتماعی و محیط فرهنگی هر دوره از خصوصیات و کیفیات خاص برخوردار می‌باشد و در تحقیق و بررسی وجوه و جلوه‌های بارز هر دوره می‌توان موارد خاص و منحصر بفرد را در آن متذکر شد. در این رهگذر عناصر شکل دهندة نگاره‌های هر دوره متاثر از بافت و فضای حاکم با شاکله ای کلی، ‌کیفیات و ظاهری متنوع به خویش می‌گیرند. این مقوله در نگارگری مکتب هرات و نیز نقاشی دوران قاجار به عنوان دو دوره مورد مقایسه در این تحقیق نیز مصداق پیدا می‌کند. نقاشی دورة قاجار که حتی از آن با عنوان یک« مکتب هنری» یاد می‌شود و آوازه‌ای جهانی نیز پیدا کرده است در سیر تحول نقاشی ایرانی سیمای متفاوت با آنچه تحت عنوان «نگارگری ایرانی» شناخته می‌شود پیدا کرده است. علت عمده آن را شاید بتوان در ظاهر بیش و کم متفاوت عناصر تجسمی و دفرماسیون حاکم بر آن در مقایسه با ادوار نقاشی قبل و بعد از خود دانست. محتملا محیط فرهنگی، طرز تلقی و جهان‌بینی خاص هنرمند این دوران در این جریان تاثیر مستقیم گذاشته است. اما پیش از این و بنا به ضرورت لازم می‌نماید نگاهی کلی به ماهیت انسان در نگاه عرفان ایرانی_اسلامی بیندازیم تا در نهایت تفاوتهای نگاه هنرمند عارف‌مسلک نگارگر ایرانی به خصوص نگارگران مکتب هرات به انسان با نقاش و حامیان هنر نقاشی قاجار متمایز و مشخص گردد.

انسان در دیدگاه عرفان و تفکر اسلامی

پرداختن به مقوله «انسان کامل » و انسان مُعَرِف عرفان ایرانی _ اسلامی که زایده تفکر و نگرش تسلیم و تعبد است از حوصلة این مقاله خارج بوده و آنچنان که گفته شد تنها بنابر ضرورت تحقیق اشارتی‌ست با غمز‌عین و تنها به قصد معلوم کردن تفاوتهای نگاه هنرمندان راستین عارف مسلک نگارگری مکتب هرات با نقاشان به‌اصطلاح متجدد قاجار که تحت سیطره سفارش و تحقق آمال درباریان بوده‌اند.
در نگرش اسلامی، وجود انسان در میان مخلوقات هستی، شاهکار خلقت است، تا جایی که خداوند خالق و قادر و حکیم، خود را در آفرینش چنین موجودی، تحسین کرده است، «قتبارک الله احسن الخالقین». تا آنجا که قلمرو ادراک و حدود آگاهی بشر است، جهانی شگفت انگیز‌تر و بزرگ‌تر از خود انسان وجود ندارد. او اشرف مخلوقات و علت نهایی آفرینش و نخستین آفریده و واسطة فیض الهی به عالم مادون و مسجود فرشتگان عالم قدس است. به همین سبب جهان هستی را سر تا سر، عالم کبیر و انسان را به تنهایی عالم صغیر می‌گویند. از دیدگاه عرفان، «انسان کامل» جلوه‌گاه تام و تمام الهی و آیینة سرتا پا نمای حق و نایب و خلیفة خداوند در همه عوالم وجود است. حضور انسان از این بابت منافاتی با مقام «خلیفه الهی» او ندارد، زیرا خلافت انسان بر حسب روح عرشی اوست، که او را نه تنها در زمین، بلکه در تمامی عوالم وجودی جانشین بر حق حضرت خداوند قرار داده، و به اعتبار عین ثابت خود در عالم الهی نیز، خلیفة او در عالم لاهوت و به اعتبار روح الهی، خلیفة وی در عالم جبروت و به اعتبار نفس خود، خلیفة خداوندی در عالم ملکوت و به لحاظ جهان صغیرش، جانشین خداوند در عالم ناسوت می‌باشد، مولوی در این باره می‌فرماید:

در سه گز قالب که دادش وانمود                     هر چه درالواح و درارواح بود

عرفا معتقدند که تمامی موجودات همچون آینه‌هایی هستند که کمالات و فیوضات وجودی ناشی از صور و تعینات وجود حق و اسما و صفات او در آنها منعکس شده است؛ چون هر یک از موجودات، مظهر اسم خاصی از اسامی حق می‌باشند و تمامی موجودات مظهر تمامی نام‌ها و صفات اویند، در این رهگذر «انسان کامل» بر روی زمین مظهر کامل صفات حق می‌باشد. حکما نیز موافق نظر عارفان، «انسان کامل» را جلوة تمامی نام‌ها و صفات حق می‌دانند و بارها حدیث قدسی « ان الله خلق آدم علی صورته» را با بیان حکمی و ذوق عرفانی تفسیر می‌کنند و معتقدند که صورت حق، صفات جلال و جمال او و صفات ثبوتی و سلبی، و صفات تنزیهی و تشبیهی اوست که بر آینة وجود آدمی تابیده و انسان همة صفات او را مظهر است. خداوند می‌خواست که ذاتش را در صورت جامع ظاهر فرماید؛ انسان را آفرید و خود را در صورت او ظاهر کرد. بنابراین چون انسان کامل جلوة اسم اعظم الهی و به بیان دیگر، جلوه‌گاه تمامی نام‌ها و صفات حق است، شناسایی حقیقت او، شناسایی همة نام‌های پروردگار، و تحقق حقیقت انسان، عین تحقق همة مراتب وجود است. اگر کسی بخواهد همة نام‌های حق را بشناسد، باید یا در تمامی عوالم وجود سیر نماید یا فقط کتاب نفس و صحیفة وجود خود را مطالعه کند. که «من عرف نفسه فقد عرف ربه».
با تأمل در جایگاه مقام انسانی در حکمت، عرفان و ادبیات ایرانی، مشخص می‌شود که این مقوله از مباحث اصلی و اولیة مکاتب ادبی و عرفانی محسوب می‌شود و در پرداخت به عوامل و عناصر شناخت آن و تعیین جایگاه و موقعیت او در مراتب عالم وجود بسیار مطالعه‌ها و دقت نظرها صورت گرفته است. ناگفته پیداست که ادبیات به عنوان شالودة روح جاری در پیدایی و هدایت مسیر نگارگری، نقش بسزایی در ماهیت نگارگری ایرانی داشته است، همچنین پرواضح است که جهان بینی و نگرش دینی و اعتقادات جمعی و گروهی در قالب مکاتب فلسفی، عرفانی و حکمی روند و جریان ادبیات را شدیداً تحت الشعاع قرار داده و در طی‌طریق این شناسنامة فرهنگی هر ملت نقش مهمی داشته است. مشخصاً روح تعهد و اعتقاد به جایگاه انسان در جهان بینی اسلامی به واسطة ادبیات به نگارگری ایرانی راه پیدا کرد و در نگرش هنرمندان به این وجه از وجود و مراتب هستی توجه خاص نشان داده‌اند.
جلوه‌های متجسم انسان درنقاشی و خاصه نگارگری برگرفته و ملهم از ادبیات و نوع نگاه مکاتب اخلاقی و عرفانی می‌باشد که در حکم کلام متجسم جهان بینی‌ها و ادیان الهی نوع بشر می‌باشد و همچون کلام موزون در شعر و ادب هر دوره‌ای جلوگر می‌شود. «در آثار عارفان شهیری چون سنائی و عطار و مولوی و... هدف نهایی از طرح و تحلیل کلیة مباحث عرفانی و ارائه داستانها و تمثیلات شیرین و موشکافیهای دقیق روانی و کلامی از ابعاد شخصیتهای در اوج یا حضیض اخلاقی چیزی جز تبیین و توجیه صفات ارزشمند انسان کامل و رهنمونی به مکتب روحانی او منظور نظر نیست. » تصویری که عرفان از انسان معرفی می کند، سرشار از شور و عشق و زیبائی ست. در عرفان انسان از جایگاه خاصی برخوردار است، چرا که برای او رابطه ای ویژه با خداوند قائل است. رابطه ای عاشقانه، عشق دو طرفه ای که در آن انسانگرائی و اصالت انسان به اوج کمال می رسد. نگارگر عارف مسلک ایرانی به تأسی از عرفان اسلامی_ ایرانی که انسان را نادره خلقت پروردگاری می داند، انسان را در نگاره های خویش مسلط می گرداند. از آنجائی که در زبان عرفان، عالم بدون انسان کالبدی خالی از روح و آئینه ای صیقل نشده و زنگار گرفته است، هنرمند نگارگر به جهت صحه گذاشتن بر این اصل اساسی و به جهت پرهیز از نمایش پوچی و هیچ انگاری، شکل انسان را در ساحت نگاره های خویش مسلط می‌گرداند.
پس از دوران گذار هنر نقاشی ایرانی یعنی دوران ممنوعیت شمایل‌نگاری که در آن تمایل شدید به طبیعتگرائی و ناتورالیسم صرف موجب فرو کاستن شأن موجودات خصوصا انسان به حدود جسمانی‌اش گردید، در هنر تصویری ایران اسلامی صورتی از موجودات زنده و بالاخص شکل انسان پدیدار گردید که نه تنها« تقلیل انسان به حدود جسمانی» را پیامد خود نداشت بلکه به لحاظ ساختار و نوع انتزاعی گری آن منبعث از عالم خیال در راستای آموزه های دینی روح انسان را در ساحتی روحانی و سرشار از رموز عالم سرمدی به پرواز در می آورد. در این نوع نگاه، هنرمند نگارگر اساساً در پی نمایش ظواهر روانشناختی و القای حس حالت و تجسم بخشیدن صورتهای خاص و نام و نشان‌دار کردن افراد انسانی نیست، کار او برگرد نمایش زیبایی کمال یافته انسان ها دور می‌زند، انسانهایی که اکثراً ناشناس هستند و شاید در واقع وجود خارجی نداشته باشند. اصلا این خصیصه عام هنر نگارگری ایرانی‌ست و «در آثار هیچ یک از استادان بنام ایران این مایه از حس رابطه دراماتیک و تحرک و حس تفرد شخصیتها و تنش مکرر حالت و واقع گرایی غریب چهره موجود نیست. » علت غایی این پدیده را نه آن طور که ناشی از ضعف و توان هنرمند دانسته اند، بلکه باید در آموزه های عرفانی جستجو کرد تا به پاسخ این پرسش بینادی حصول قطعی یافت.
همانطور که پیشتر مذکور افتاد، در عرفان اسلامی اعتقاد بر این است که«خدا انسان را به صورت خویش آفریده است به او نیروی صورتگری داده، همانگونه که خود مصور است، او را به گونه ای خلق کرده که همه حقایق جهان هستی را در بر دارد. اکنون اگر این انسان در مقام عبودیت حق مستقر شود و در سفر صعودی خود قرار داشته باشد، هر گونه صورت اعتقادی دربارة خدا، درون خود بیافریند، آن صورت صورت حق است؛ خواه این صورت از طریق نظر به وجود آید، خواه از راه توهم و خواه به واسطه تخیل. از آنجا که انسان جامع همه حقایق عالم است و عالم بسط و ظهور اسماء و کمالات خداست، انسان واقعی در قوس صعود، هر تصویری را که در ذهن خود درباره خدا بسازد، در واقع خطوط چهره کمال انسانیت خود را رقم زده و آن را به تصویر کشیده است .» لذا انسان در نگارگری فاخر ایرانی با استناد بر اینکه کوششی جهت نمایش

/ 10 نظر / 300 بازدید
پانی

با سلام. ممنونم که بهم سرزدید. همیشه دوست داشتم هنر گلدوزی رو از مادرم یاد بگیرم ولی کارهای شما یلی عالیه. امیدوارم همیشه موفق باشید[گل]

فهیمه خدادادی

سلام عرض میکنم خیلی خوشحالم کردین میبینم که وبلاگتونو هم گسترش دادین براتون موفقیت روز افزون رو ارزو میکنم[لبخند]

Bahar

salam.omidvaram ke dar panahe yazdane pak shado salamat bashid.asaretan ra didam,barayetan arezooye movafagheyat haye afzoon daram [http://baharelutus.persianblog.ir

رومينا كياخسروي

آفرين نميدونستم اينقدر زياد كار كردين خوب شد دوباره سر زدم عاليه ،بي نظيره ،اونم يه خانم محجبه ، بهتون تبريك ميگم و سعي ميكنم دايم سر بزنم

ناصري

خسته نباشيد كولاك كرديد .پيروز باشيد

رابعه اخوان

کاش قیمت هات کمتر بود که توانایی خرید داشتیم

مهدوی

دستمریزاد و خسته نباشید هنرمند گرانقدر.از دیدن آثارتان به وجد آمدم،زیبا ،پربار و آموزنده هستند. میشه من شما را لینک کنم؟ اگه دوست داشتید من هم با نام رحمت یزدان لینک بفرمایید . سپاسگزارم

راضیه حیدری

سلام خیلی ممنون عالی بود[تماس]

راضیه حیدری

سلام خیلی ممنون عالی بود[تماس]

فاطمه

ممنون. اما فکر میکنم بعضیا رو از قلم انداختین!!