برگزیده آثار پیکاسو

پیکاسو در سنین جوانی متوجه شد که انسان محصور بین انوار زشت و زیبای شیاطین و فرشتگان است. نخستین تابلوهای او نمایانگر تیره بختی های روزمره در کوچه و خیابان، جنگ و جدال ها و گاوبازیهای زخمی و مجروح اند. او در آثارش تصاویر حیوانات را ترسیم نموده و خصیصه های عاطفی بشری، به ویژه خشونت و بی رحمی را بدانها نسبت می دهد. در تابلوی «گربه و پرنده»، گربه ای با پنجه های زشت و بی قواره در حال دریدن قربانی خود است؛ لیکن چهره گربه در برابر آسمان نیلگون و آرام، هم انسانی و هم گربه صفت به نظر می رسد. در تابلوی «گاوبازی» پیکاسو با دلسوزی و شفقت، تصویر اسبی را که توسط گاوی در میدان گاوبازی دریده و مجروح شده است، نشان می دهد.
تابلوی «طبیعت بی جان با جمجمه گاو» و «کنسرت صبحگاهی» در سال ۱۹۴۲ در طی دوران چهار ساله ترسیم شدند. در این دوران پیکاسو در پاریس که تحت اشغال نازی ها بود، ساکن شد و علیرغم کمبود مواد و وسایل نقاشی، تابلوهای متعدد و شگفت انگیزی خلق کرد. به گفته جان برگر، منتقد انگلیسی، اکثر این تابلوها نمایانگر تجربه شکست، تسلط دشمن و ظهور دهشتناک شرارت که در آن روزها به هیچ وجه امری ذهنی و متافیزیکی نبوده بلکه در کوچه و خیابانهای پاریس و در زیر چکمه های سربازان نازی آشکار بود، هستند.
«طبیعت بی جان» بازتاب فریاد و فغان عزاداری است؛ تاریخ ترسیم آن، درست یک هفته پس از آنکه پیکاسو از مرگ یار دیرینش «خولیو گونزالس» آگاه شد، می باشد. برگر درباره تابلوی «کنسرت صبحگاهی» که آن هم در دوران مصیبت بار جنگ ترسیم شده می نویسد: «مضمون تابلو... شاید عادی باشد: زنی بر روی تختخوابی دراز کشیده و زنی دیگر، نشسته و ماندولینی در دست دارد که آن را نمی نوازد. در رابطه میان این دو زن و اسباب و اثاثیه و اطاق که بدون در و پنجره است و گویی آن دو زن را در خود محبوس کرده است، ترس و وحشت از فضاهای دربسته و محصور در زمان حکومت نظامی و در شهری اشغال شده متجلی است.»
پیکاسو به انسانها ایمان و اعتقاد داشت. در تاریک ترین و سیاه ترین لحظات جنگ جهانی دوم، از بدبینی پیکاسو که در دوران پیش از جنگ بدان مبتلا بود، کاسته شد. پرتره «مردی در حال حمل یک گوسفند» سرآغاز رجعت پیکاسو به سبک ناتورالیستی بود. در این پیکره، همانند تصاویری که دورا، در طی همین دوران کشیده بود، نوعدوستی قرن بیستم با احساسی قوی بیان شده است. به ویژه یکی از پرتره ها (تصویر فردی متین که چهره محزون و فکورانه اش در زمینه ای نیمه آبی و نیمه سیاه ترسیم شده است) کاملاً تحول شیوه نقاشی را از تاریکی و افسردگی به روشنایی و شادی، نشان می دهد. این گونه تابلوها، راهنمای ما در شناخت شیوه اسلوب پیکاسو می باشند. با کمک آنها، متوجه می شویم که آفریده های پیکاسو عبارت از رشته ای از سبک ها و صورتجسمی متغیر ، پرتوافکنی های ناگهانی بر آینده، تجربیات پیشرو و تأمل و رجعت به گذشته می باشند.
«گرنیکا» پرده، نقاشی پیکاسو مملو از افرادی است که فریاد می زنند، پیچ و تاب می خورند، گریه می کنند و بالاخره منهدم می شوند. اسبی از تشنج لحظات احتضار به خود می پیچد. دنیا «گرنیکا» را پیام آزردگی و خشم پیکاسو می داند، پیامی که مبین رنج و اندوه او از کشتار جمعی افراد بی دفاع یک شهر کوچک اسپانیا است که بدون هیچ گونه ترحم و تبعیض موردحمله بمب افکن های نازی قرار گرفتند. «گرنیکا» به عنوان مظهر خشم در تاریخ هنر جهان زنده خواهد ماند. باوجودی که این اثر از نظر هنر گرافیک تصویری انفجار را نشان می دهد، اما به طورکلی تأثیری آرام بخش دارد. لامپ لختی که از سقف آویزان است، در محدوده ای که داخل خانه ای را درنظر می آورد، تراژدی را به صورت کابوسی یخ زده منعکس می کند. در سمت چپ پرده نیمرخ گاوی دیده می شود. این طور به نظر می آید که نگاه سرد و بی تفاوت گاو، قدرت بی عاطفگی حیوانی را تأکید می کند؛ در خاموشی و سکون او تهدیدی نهفته است. در عین سردی و سکون این تابلو حاوی عنصری رمانتیک می باشد؛ گویایی و حرکتی که فرار از مرزهای تابلو را مجسم می کند و تمام سکوت و تناسب را مخدوش می سازد نشانگر این عنصر است. در سمت راست تابلو زنی مثلثی شکل و دگرگون شده، دو دستش را به بالا پرتاب کرده شیون می کند. اسبی شیهه کنان سرش را به عقب پرت کرده و دست و پاهای شخصی که به زمین افتاده به بیرون متمایل بوده و سعی دارد که از محدوده تابلو بگریزد. این اثر با داشتن حرکاتی مهیج و سکوتی تلخ و بی ترحم ترکیبی حساب شده تا حد جنون، مزین و محترم است. سکوت تابلو فریادی وحشتناک و خالی را به یاد می آورد. با گذاشتن تضادها در کنار یکدیگر، گرفتگی و تنشی سهمگین به وجود می آید.
پیکاسو معتقد بود که شادی و یک رنگی تنها در محیط خانواده قابل اکتساب است. در یک سلسله از کارهای او که تحت عنوان عمومی «خانواده دلقک» رده بندی می شود، او قدسیت خانواده را به شیوه خود ترسیم نموده و نشان می دهد که حرارت محبت و عشق به کودکان مأمنی برای گریز از حقایق تلخ و گزنده زندگی است.
یکی دیگر از عقاید مشخص پیکاسو در کارهای اولیه اش، اعتقاد او به پاکی و اصالت نفس بشر است. این ایده، موضوع حاکم بر پرده های «دوره صورتی» است و دوستی بین موجودی قوی و باتجربه که از موجودی نحیف و بی دفاع حمایت می کند تأکید دارد. این دوستی ممکن است بین یک دلقک پیر دنیا دیده و یک جوان خام و ناپخته، و یا بین ورزشکاری قوی و تنومند و یک زن جوان بندباز و یا بالاخره بین یک انسان و یک حیوان، مانند تابلوی «جوان و اسب» باشد.
از آثار برجسته «دوره صورتی»، تابلوی «دختر جوان روی توپ» می باشد. این اثر نمونه چشمگیر از شادابی و زنده دلی پیکاسو در این دوره است. ترکیب و ترسیم موزون این تصویر براساس پیوند خلاقانه قیاس و توازن است که وحدت و هماهنگی تمام اثر را تضمین می کند. ورزشکاری قوی و تنومند و دختر جوان و نحیف، صخره های عظیم و توپی لغزنده، هیکل درشت مرد بر روی صخره نشسته و جثه لاغر و رنجور دختر مانند کاهی در میان باد تاب می خورد. با برداشتن یکی از عوامل تصویر، تمام ساختمان درهم فرو می ریزد: اگر ورزشکار برداشته شود تعادل دختر به هم می خورد؛ و بدون تزلزل خطیر دختر، ورزشکار در زیر وزن زیاد خود متلاشی می شود.
«دختر جوان روی توپ»، مملو از استعارات و تداعیات است. جثه دختر و هیکل ورزشکار، از نظر تضاد و تشابهات تجسمی از وحدت و ارتباط تضادها در اصول موجود در طبیعت و زندگی و انسان است. این تصویر هم چنین حاوی تداعیاتی است که به سمبولیزم قرون وسطی برمی گردد. ورزشکار یادآور روایت دلیری و شجاعت و دختر جوان روی توپ نشانه طالع و سرنوشت است. این اثر خبر از شیوه جدیدی در نحوه تفکر هنری پیکاسو می دهد سادگی کلاسیک خطوط، تقارن و هماهنگی باطنی و معنوی.
پیکاسو تا پایان حیاتش، نقاش و خلاقی فعال و پرکار باقی ماند. او پیوسته درحال بررسی و تحلیل چهره خویش بود. گواه این امر، پرتره های متعددی است که از چهره خود ترسیم نموده است. در این پرتره ها، خطوط چهره ها به تدریج تغییر کرده و سرانجام مجسم کننده مرگ و نیستی می شوند. «مرد نشسته با کلاه»، که به احتمال زیاد تصویر خود نقاش است، اجمالا حاوی مضامین عمده نقاشی های پیکاسو است. مرد سالخورده ای که بر روی یک صندلی راحتی لمیده و همچون مجسمه ای شکسته و تکه شده در زیر رنگ ها محو شده است، چکیده ایست از تراژدی نقاش و نقاشی که نه در چرخش آکادمیک قلم موی نقاشی سالخورده، بلکه با نیرو و آزادی هنرمندی جوان که تجربیات معاصرینش را جذب کرده و اطمینان دارد هنری که وی آماده دست کشیدن از آن است، امروزه همچون گذشته، قوی و زنده است.
افراد معدودی در قرن بیستم توانسته اند شهرتی نظیر پابلو پیکاسو که در حدود صد سال پیش در شهر مالاگا واقع در جنوب اسپانیا به دنیا آمد کسب کرده و تأثیری چنین عمیق بر هنر قرن بیستم داشته باشند. پیکاسو در طول زندگی ۹۱ ساله طولانی و پرثمرش حدود ۲۰۰۰۰ نقاشی، حکاکی، مجسمه، طرح، رسم و کلاژ خلق کرده، ولی ارزش او تنها به خاطر حجم و تنوع آثارش نیست بلکه او به این سبب قابل ستایش است که شاید هیچ هنرمندی در عصر حاضر نتوانسته است به اندازه او این همه تحت تأثیر وقایع و اتفاقات، شرایط متغیر، و مبارزات زمان خود قرار گرفته و آنها را این چنین شاعرانه منعکس نماید. هنر پیکاسو به عنوان تجلی افتخارات و فجایع، شادی زندگی و مبارزات بی امان بشر قرن بیستم شناخته شده است.

 پیکاسو و آغاز سبک کوبیسم

 


در ۲۵ ماه اکتبر سال ۱۸۸۱، پابلو روییزپیکاسو، فرزند دون خوزه روییز پیکاسو و ماریا پیکاسو لوپز، در مالاگا واقع در جنوب اسپانیا به دنیا می آید.
پدر او، دون خوزه، نقاش بود که در مدرسه ی هنرهای زیبا، طراحی تدریس می کرده. پابلو پیکاسو که هر دم تغییر روش در کارش داشته است، در ناکجااباد هنر سیر می کرده و همه ی کوشش هایی را که برای طبقه بندی کارش در مقالات مفهومی یا در برگه دان های مورخان هنر به کار می رفته، به مبارزه می طلبید. وی در سراسر دهه های پربار گذشته، آثاری آفریده که از نظر شیوه بیان و شگرد کار، یکسره با هم فرق داشته. عناصر سبکی که به گمان هنر مندان آن زمان دیر زمانی پیش از این در گذشته پیکاسو مدفون شده بود ، به طور ناگهان سر بر می آوردند و وی همین عناصر را با دیگر عناصر در می آمیخته تا دستاوردهایی نو و پر شگفت پدید آورد.
در وجود این اسپانیایی کوتاه قد با آن چشمان سیاه و خیره، نه یک نقاش و صد نقاش و هر یکی نوآورتر و پر خیال تر از دیگری نهان شده بوده است.
پیکاسو با ایستادگی بر آزادی هنر و حفظ استقلال استوار خود می خواست از نقاشان سراسر اعصار به سبب خواری های بیشمار که کشیده بودند، انتقام بگیرد. وی کاشف دلاور و دم دمی مزاج، شیفته تجربه گری و سر انجام، هنرمندی بود که به نیروی درونی پویای خود برانگیخته می شده. در نزد نسل هنرمندان، آثار پیکاسو حکم دارو تلقی می شده، که همچون محرک نیرومند و شگرفی در وجود تاثیر می گذاشته و حتی توجه بی اعتنایان را بر می انگیخته. پیکاسو با نیروی حیاتی بی باکانه ای سنت هایی را که در واقع، جز مشتی از تعلیمات محافظت شده ی دانشکده هنر نبود، در هم ریخته. وی در دوران کودکی خویش، بسیار خودرای و چه بسا در خیلی از منابع به عنوان فردی کله شق نام برده شده. به جای آن که به درس توجه کند، به ساعت خیره می شده و حرکت آهسته ی عقربه ها او را افسون می کرده است.
او برای رقابت با پدرش، از سنین پایین، طراحی هایی را آغاز کرد که از نظر ترسیم خطوط و قدرت خارق العاده ی دید و تخیل، در خور توجه بودند. نبوغ و استعداد پیکاسو چنان شگفت آور بوده که بنا به گفته ی خود او پدرش که از هنر فرزند متحیر شده بود، قلم و تخته و رنگ خود را به او سپرده و اعلام کرده که دیگر هیچ گاه نقاشی نخواهد کرد. نخستین تصویرش که وی را به همگان شناساند. تصویر علم و نیکوکاری بود که پزشک راهبه ای را در کنار تخت یک بیمار علیل نشان می داد. این تصویر باعث شد که در سال ۱۸۹۷، وی در نمایشگاه هنرهای زیبای مادرید، نشان شایستگی دریافت کند: مسئله ای باعث شد تا خانواده اش، وی را به آکادمی سلطنتی سن فرناندو در مادرید بسپارند، اما چیزی نگذشت که از آکادمی و آموزش های خشک آن خسته و به پرسه زدن در خیابانها مشغول شده. البته، گاهی نیز به موزه پرادو می رفت و در آنجا، به شدت تحت تاثیر هنر قرار می گرفت. وی اجباری درونی به نقاشی کردن در خود حس می کرده، اما نمی خواست صرفا از حالت های کلیشه ای مدل رونگاری کند. این احساس به پیوستنش به گروه نقاشان و نویسندگان شورشی آن زمان انجامید که در صدر شکستن سنت ها بودند.
جوانی او در روزگاری گذشت که تجارت آزاد جای خود را به سرمایه داری انحصاری می داد و تاثیر آن بر هنر و هنر مندان با تاثیر دوره های آرام و عادی تفاوت داشته است و هنرمندان را بر آن می داشت تا واکنشهای خود را نسبت به اوضاع و احوال مادی و ایدئولوژی پیرامون خود مورد ستایش قرار دهند: هنگامه ای که در آن، کهنه و نو در ستیزه خشونت باری درگیر می شوند.
یکی از کارهای پیکاسو که به قیمت ۲۶ میلیون دلار در یک مزایده بفروش رسید!
پیکاسو در فوریه سال ۱۹۰۰، نخستین نمایشگاه خود را شامل طرح و رسم های دوستانش، برپا و در اکتبر همان سال، به همراه یکی از دوستانش برای نخستین بار به پاریس سفر کرده و در آنجا، از طریق لگا، سزان، وان گوگ و......با آخرین پیشرفتهای صنایع هنری آشنا شده. از آثاری که در نتیجه ی این سفر خلق کرده بود، رقاصه غمگین و آسیاب گالت را می توان نام برد. دو سال پس از این سفر، یعنی در سال ۱۹۰۱، پیکاسو به همراه یکی از دوستانش نشریه ای به نام نشریه هنر جوان را منتشر می کند. این سال را آغاز دوره ی آبی زندگانی پیکاسو نام گذاری کرده اند. دورانی که شیوه کار وی تغییر کرد و آبی رنگ حاکم بر آثارش شده بود. در این دوره فقیران و ناتوانان موضوعات نقاشی او را تشکیل می دادند. البته ، خود وی به اندازه ی تهیدستان پرده های نقاشی اش فقیر و بی چیز بوده. در ماه آوریل سال ۱۹۰۴، پیکاسو برای همیشه بارسلون را ترک و در پاریس اقامت می گزیند. در پاییز همان سال با فرناندو اولیویه آشنا می شود و تا ۱۹۱۱ با او زندگی می کند. در این دوران رنگ صورتی بر نقاشی های وی حاکم می شود و این دوره از زندگی او را دوران صورتی نامیدند. موضوع نقاشی هایش نیز تغییر کرده و به سراغ دلقک ها، آکروبات ها و مقلدان می رفته. پس از خلق تابلو دوشیزگان آوین یون، پیکاسومتوجه عناصر اصلی قرار دادی در طرح مضامین شد و این نقطه ی آغاز سبک کوبیسم بود. پیکاسو با الهام از کارهای سزان، طبیعت بی جان را به تصویر کشیده و در تابلوهایش متوجه اشکال هندسی شده. در سال ۱۹۰۹ بوده که وی نخستین منظره کوبیسم را خلق کرده. تابلو سر یک زن نمونه ای از این دوران بوده است.
در سال ۱۹۱۸، پیکاسو با الگا کولکوا، یکی از اعضای گروه باله در آن زمان ازدواج می کند. او دختر یک ژنرال روسی بوده و مراسم ازدواج آنها به رغم اعتقادات نه چندان محکم پیکاسو، در کلیسا انجام می شود. نتیجه این ازدواج پسری به نام پائلو بود که در سال ۱۹۲۱، به دنیا آمده. در این دوران پیکاسو به خلق نقاشی های مجسمه ای مشغول شده که شدیدا تحت تاثیر مکتب کلاسیک بوده است. ازدواج پیکاسو با الگا، در سال ۱۹۳۵ به جدایی منجر می شود و از معشوقه او ماری ترز والتر دختری به نام مایا به دنیا می آید.
بی قیدی زناشوئی پیکاسو مدتی طولانی در آن زمان به افسانه تبدیل مشود. به غیر از متعددی که پشت سر گذاشته بوده، هفت زن برای مدت ناپایداری در زندگی او نقش رسمی بانوی الهام بخش او را به عهده داشته اند، که او همه آنها را فریفته، عذاب داده و تحقیر کرده است. علت این جدایی های مکرر را برخی از مولفین بی گمان تربیت پیکاسو توسط زن ها، یعنی مادرش، عمه هایش و خواهرهایش دانسته اند که پیکاسو هر جند هم قدر این زن ها را می دانسته اما به همان اندازه از تسلط آنها به وی گریزان بوده. سر انجام در سال ۱۹۶۱، با ژاکلین روک ازدواج کرده. ژاکلین تنها زن ماندگار در زندگی او بوده که تا زمان مرگ پیکاسو همراهش بوده است.
پیکاسو در ۸ آوریل ۱۹۷۳، در اوج دلباختگی اش به ژاکلین درگذشت و ژاکلین روک نیز، که پس از پیکاسو شدیدا از نظر روحی دگرکون شده بود. در سال ۱۹۸۶، با شلیک گلوله خودکشی کرد. البته، از نظر عام او چیزی را از دست نداده: چرا که این عمل ضروری، تنها وسیله خلاص شدن از بار سنگین بیست سال جنون هوس آلود بوده. دیوید دون کان که سال ها بهترین لحظه های آن ها را عکاسی کرده بود مرگ ژاکلین را چنین تفسیر کرد: این گلوله نبوده که او را از پای درآورده، بلکه خاطره پیکاسو او را کشت.

 پیکاسو؛ از سرقت تا رکوردشکنی

  

پابلو پیکاسو در سالی که گذشت هم مورد توجه بسیار خریداران آثار هنری قرار گرفت و هم سارقان آثار هنری. اولین اتفاق مهم که پیکاسو را به تیتر اخبار بدل کرد رکوردشکنی یکی از تابلوهای او بود.
پابلو پیکاسو در سالی که گذشت هم مورد توجه بسیار خریداران آثار هنری قرار گرفت و هم سارقان آثار هنری. اولین اتفاق مهم که پیکاسو را به تیتر اخبار بدل کرد رکوردشکنی یکی از تابلوهای او بود. این اثر با عنوان «برگ های سبز و تندیس» در سال ۱۹۳۲ کشیده شد و در حراجی کریستی نیویورک به قیمت ۱۰۶ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار فروش رفت.
پیشتر رکورد گرانترین اثر هنری فروخته شده در حراجی متعلق به آلبرتو جاکومتی مجسمه ساز ایتالیایی بود که یکی از آثارش به نام «مرد متحرک» به قیمت ۱۰۴ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار فروخته شده بود. این اثر اواخر سال در گالری «تیت» لندن پس از ۵۰ سال برای اولین بار به نمایش گذاشته شد.
● اولین سرقت
مدتی بعد موزه هنرهای معاصر پاریس مورد سرقت قرار گرفت و تابلوهایی به ارزش بالغ بر ۱۲۵ میلیون دلار به سرقت رفتند.
آثار به سرقت رفته از این قرار بودند: «کبوتر با دانه های سبز» اثر پیکاسو، «روستایی» اثر ماتیس، «درخت زیتون در نزدیکی ایستک» اثر ژرژ باروک، «زن در میدان تیر» اثر مودیلیانی و «طبیعت بیجان و شمعدان» اثر فرنان لژه.
در همان روز اثری دیگر از پیکاسو در خانه مجموعه داری هنری در جنوب پاریس به سرقت رفت. سارقان مجموعه دار را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بودند.
مهم ترین اثر به سرقت رفته لیتوگرافی از چهره یک زن بوده اثر پیکاسو بود. لیتوگراف کپی قانونی از یک اثر هنری است که خود هنرمند یا فردی دیگر ساخته است. با توجه به کیفیت چاپ، ارزش این کپی بالا و پایین می رود. دیگر آثار به سرقت رفته چندان مهم نبوده اند.
این سرقت یکی دیگر از سرقت های زنجیره ای در مارسی بود که از مدتی پیش آغاز شده بود. تا آن زمان سارقان حدود ۳۰ تابلو نقاشی دزدیده اند، از جمله تابلویی از پیکاسو از ویلایی شخصی در ماه ژانویه.
● بزرگ ترین نقاشی و چند رکوردشکنی
مدتی بعد پیکاسو باز هم در دنیای حراج آثار هنری خودی نشان داد. تابلو نقاشی «پرتره آنخل فرناندز دِسوتو» اثر پابلو پیکاسو، یکی از آثار دوران اندوه این هنرمند به قیمت ۵۲ میلیون دلار در حراجی در لندن فروخته شد. حراجی پیشتر ارزش این تابلو را بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون پوند تخمین زده بود.
این تابلو در سال ۱۹۰۳ کشیده شد و یکی از نقاط اوج پیکاسو در دوره ای از نقاشی اش موسوم به دوران اندوه است، این اثر مهارت پیکاسو در سبک متمایزش در کشیدن پرتره را به نمایش می گذارد.
و بعد نوبت به بزرگ ترین نقاشی پیکاسو رسید. این نقاشی روی پارچه ای در اندازه ۱۰ متر و ۴۰ سانتیمتر در ۱۱ متر و ۷۰ سانتیمتر کشیده شده و مرداد ماه در نمایشگاهی در لندن رونمایی شد.
این تابلو نقاشی پیشتر در سال ۱۹۲۴ در جریان اجراهای گروه باله روسیه استفاده شده بود. از آن زمان تاکنون اولین بار بود که این تابلو در نمایشگاهی به نمایش گذاشته می شد.
پیکاسو اواخر مرداد ماه یک رکورد دیگر نیز زد؛ بیش از ۷۰۰ هزار نفر در طول ۱۷ هفته از نمایشگاه آثار پابلو پیکاسو در موزه هنر متروپالیتن بازدید کردند.
بدین ترتیب رکورد بازدید از نمایشگاه های موزه هنر متروپالیتن شکسته شد، رکورد قبلی در دست نمایشگاه هنر امپرسیونیستی سال ۲۰۰۱ بود.
این نمایشگاه که از ۱۹ آوریل تا ۱۵ اوت برپا بود بر آثاری از پیکاسو تمرکز داشت. تعداد بلیت های فروخته شده به ۷۰۳ هزار و ۲۵۶ نفر رسید. بدین ترتیب روزانه شش هزار و ۷۰۰ نفر از این نمایشگاه بازدید کرده اند و روزهای جمعه، شنبه و یکشنبه با ۱۰ هزار نفر بازدیدکننده اوج ترافیک بازدید از نمایشگاه بوده اند. پیکاسو یک ماه بعد باز هم رکوردشکنی کرد. یکی از آثار چاپ پابلو پیکاسو به قیمت دو میلیون دلار در حراجی سوتبی فروخته شد و رکورد فروش یک اثر چاپ به تنهایی را شکست. این اثر «La Minotauromachie» نام داشت. رکورد قبلی فروش در میان چاپ های پیکاسو به سال ۱۹۹۰ و نسخه دیگری از همین اثر برمی گردد که به قیمت ۸۸۰ هزار پوند فروخته شد.
رکورد قبلی گرانترین اثر چاپ در حراجی ها متعلق به «خون آشام ۲» اثر ادوارد مونک است که در سال ۲۰۰۷ در حراجی در اوسلو به قیمت یک میلیون و ۱۰۰ هزار دلار فروخته شد.
● سرقت و ماجرای عجیب
و بعد نوبت به پرونده ای مشکوک رسید. یک متخصص برق ادعا کرد ۲۷۱ اثر پیکاسو چندین و چند سال در گاراژ او بوده اند.
نظرات درمورد گنجینه گاراژ متخصص برق متفاوت بود؛ میراث داران پیکاسو این مرد را سارق می دانستند، اهالی هنر از این کشف هنری ذوق زده شدند و خود مرد که مسئول نصب دزدگیر برای خانه پیکاسو بوده این آثار را هدیه ای از سوی مشهورترین هنرمند قرن بیستم دانست.
این آثار که در اختیار پیر لوگونه بودند شامل لیتوگراف، پرتره، یک نقاشی آبرنگ و چندین طراحی است که بین سال های ۱۹۰۰ تا ۱۹۳۲، دورانی که پیکاسو به شدت خلاق و پرکار بود و تازه از بارسلون به پاریس نقل مکان کرده بود کشیده شده اند. .
طراحی سرشار از رنگ یک دست، طراحی از همسر اول هنرمند یعنی اولگا خالخولفا که بالرینی اهل روسیه بود در حالت نشسته و کلاژی از پیپ و بطری از جمله این آثار هستند.
کلاژ مذکور به همراه هشت کلاژ دیگر مجموعه به تنهایی ۴۰ میلیون یورو ارزش دارند. در حال حاضر تمامی آثار در دست آژانسی در فرانسه است که مسئول مبارزه با قاچاق غیرقانوی اشیاء هنری است.
لوگونه ۷۱ ساله ادعا کرد در سه ملک پیکاسو در جنوب فرانسه کار کرده است؛ ویلایی در کن، عمارتی در ووونارژ و خانه ای روستایی در موگین، محل فوت پیکاسو در سال ۱۹۷۳. در روزنامه فرانسوی «لیبراسیون» که دوشنبه این پرونده را فاش کرد آمده است لوگونه مسئول نصب دستگاه دزدگیر در خانه روستایی بوده.
پیر لوگونه مدعی بود صندوقی از آثار پیکاسو را همسر دوم پیکاسو یعنی ژاکلین روژ به او هدیه کرده است.
او گفت: «مادام آنها را به من داد. و وقتی او این کار را کرده حتما پیکاسو باخبر بوده.» روژ سال ۱۹۸۶ درگذشت. او ادامه داد: «بسته کوچکی بود. اندازه توپ بسکتبال. طراحی های کوچک و چیزهای عجیب و غریبی بودند. ممکن بود دور ریخته شوند.»
و باز هم سرقتی دیگر و پیکاسو؛ اواخر سال میلادی گذشته سه سارق نقابدار کامیونی حاوی ۲۸ اثر هنری را به سرقت بردند. پلیس اسپانیا اعلام کرده در این کامیون آثاری از پیکاسو، فرناندو بوترو هنرمند کلمبیایی و ادواردو چیلیدا مجسمه ساز اسپانیایی قرار داشته است.
پلیس ارزش این آثار را دو میلیون و ۷۰۰ هزار یورو تخمین زد اما رسانه های اسپانیا ارزش این آثار را پنج میلیون یورو محاسبه کرده و گفتند برخی از آثار بیمه نبوده اند.
این آثار متعلق به شش گالری در مادرید، بارسلون و کلن در آلمان بودند و همگی از نمایشگاهی در آلمان به اسپانیا منتقل شده بودند.
«دفتر ثبت آثار گمشده» که مسئول ردیابی آثار هنری سرقتی، قاچاق و گمشده است ۷۰۲ اثر پیکاسو را سرقتی اعلام کرده است. این آثار شامل نقاشی، لیتوگراف، طراحی و کار روی سرامیک هستند. در پایگاه داده های این دفتر در بین ۲۱۴ هزار اثر گمشده یا سرقت شده، بیشترین آمار در دست پیکاسو، هنرمند کوبیست است.
و بالاخره...
و آخرین عملکرد پیکاسو در سالی که گذشته به حراجی سوتبی در لندن برمی گردد. تابلو نقاشی پابلو پیکاسو از ماری تراز والتر به قیمت ۴۰ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار (۲۴ میلیون و ۲۰۰ هزار پوند) فروخته شد.
این تابلو با عنوان «La Lecture» که انتظار می رفت بین ۱۲ تا ۱۸ میلیون پوند به فروش برود، موجب شد مجموع فروش حراجی آثار «مدرن و امپرسیونیستی» سوتبی به ۶۸ میلیون و ۸۰۰ هزار پوند برسد.
به گفته سوتبی هفت خریدار بر سر خرید «La Lecture» با هم رقابت داشتند. این تابلو در سال ۱۹۳۲ کشیده شده است. رقابت خریداران شش دقیقه طول کشید. خریداران با تلفن در حراجی شرکت کردند و در نهایت خریداری ناشناس این اثر را خرید.
طبق آمار پیکاسو قدرتمندترین حضور را در حراجی سال گذشته داشت.

 آشنایی با زندگی و آثار پابلو پیکاسو

پابلو پیکاسو یکی از پرکارترین و بانفوذترین هنرمندان قرن بیستم است. او در نقاشی، مجسمه‌سازی، قلم‌زنی، طراحی و سفال‌گری هزاران اثر خلق کرده است. او مکتب کوبیسم را به همراه جرجیس براک(Georges Braque) در میان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پردهٔ نقاشی را به عالم هنر معرفی کرد.
پیکاسو در بیست‌وپنجم اکتبر سال ۱۸۸۱ در مالاگا، شهری در اسپانیا به دنیا آمد. او فرزند یک نقاش تحصیل کرده به نام جوز روئیزبلنکو (Jose Ruis Blanco) و ماریاپیکاسو (Maria Picasso) بود که از سال ۱۹۰۱ نام خود را به نام خانوادگی مادرش تغییر می‌دهد. پابلو از همان دوران کودکی به نقاشی علاقه پیدا می‌کند و از ده سالگی نزد پدرش که معلم یک آموزشگاه هنری بود. اصول اولیهٔ نقاشی را فراگرفت و دوستانش را با کشیدن نقاشی بدون بلند کردن قلم یا نگاه کردن به کاغذ سرگرم می‌ساخت.
در سال ۱۸۹۵ به همراه خانواده به بارسلونا تغییر مکان دادند و پیکاسو در آنجا در آکادمی هنرهای عالی به نام لالنجا (La Lonja) به تحصیل مشغول شد. در اوایل کار، دیدار او از مکانها و گروه‌های مختلف هنری تا سال ۱۸۹۹ در پیشرفت هنریش بسیار تأثیرگذار بود. در سال ۱۹۰۰ میلادی اولین نمایشگاه پیکاسو در بارسلونا تشکیل شد. در پاییز همان سال به پاریس رفت تا در آنجا مطالعاتی در ابتدای قرن جدید داشته باشد و در آوریل ۱۹۰۴ در پاریس اقامت کرد و در آنجا به وسیلهٔ آثار امپرسیونیست خود به شهرت رسید. پیکاسو زمانی که به کار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداری می‌کرد و به همین دلیل در مدت کوتاهی حلقهٔ دوستانش که شامل گیلائوم آپولنییر(Guillaume Apollinaire)، ماکس جاکب (Max Jacob) و لئواستین (Leo Stein) و همچنین دو دلال بسیار خوب به نام‌های آمبوریسه ولارد (Amborise Vollard) و برس‌ول (Berthe Weel) بود، شکل گرفت. در این زمان خودکشی یکی از دوستانش به روی پابلوی جوان تأثیر عمیقی گذاشت و تحت چنین شرایطی دست به خلق آثاری زد که از آن به عنوان دورهٔ آبی (Blue Period) یاد می‌کنند. در این دوره بیشتر به ترسیم چهرهٔ آکروبات‌ها، بندبازان، گدایان و هنرمندان می‌پرداخت و در طول روز در پاریس به تحقیق بر روی شاهکارهایش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان دیگر در میکده‌ها مشغول می‌شد. پابلوپیکاسو در دورهٔ آبی بیشتر رنگ‌های تیره را در تابلوهای نقاشی خود به کار می‌گرفت. اما پس از مدت کوتاهی اقامت در فرانسه با تغییر ارتباطات، جعبهٔ رنگ او به رنگهای قرمز و صورتی تغییر پیدا کرد. به همین دلیل به این دوره دوره رز (Roze Period) می‌گویند. در این دوران پس از دوستی با برخی از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماکس‌جاکب و نویسندهٔ تبعیدی آمریکایی، گرترود استین (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) که اولین حامیان او بودند، سبک او به طور محسوسی عوض شد به طوری‌که تغییرات درونی او در آثارش نمایان است. و تغییر سبک او از دورهٔ آبی به دورهٔ رز در اثر مهم او به نام لس‌دیموسلس اویگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونه‌ای از آن است. کار پابلوپیکاسو در تابستان سال ۱۹۰۶، وارد مرحلهٔ جدیدی شد که نشان از تأثیر هنر یونان شبه جزیرهٔ ایبری و آفریقا بر روی او بود که به این ترتیب سبک پرتوکوبیسم (Protocubism) را به وجود آورد که توسط منتقدین نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال ۱۹۰۸ پابلوپیکاسو و نقاش فرانسوی جرجیس‌براک متأثر از قالب امپرسیونیسم فرانسوی سبک جدیدی را در کشیدن مناظر به کار بردند که از نظر چندین منتقد از مکعبهای کوچکی تشکیل شده است. این سبک کوبیسم نام گرفت و بعضی از نقاشیهای این دو هنرمند در این زمینه آنقدر به هم شبیه هستند که تفکیک آنها بسیار مشکل است. سیر تکاملی بعدی پابلو در کوبیسم از نگاه تحلیلی (۱۱ـ۱۹۰۸) به منظر ساختگی و ترکیبی که آغاز آن در سالهای ۱۳ـ۱۹۱۲. بود ادامه داشت در این شیوه رنگ‌های نمایش داده شده به صورت صاف و چند تکه، نقش بزرگی را ایفا می‌کند و بعد از این سال‌ها پیکاسو همکاری خود را در بالت و تولیدات تئاتر و نمایش در سال ۱۹۱۶ آغاز کرد و کمی بعد از آن آثار نقاشی خود را با سبک نئوکلاسیک و نمایش تشبیهی عرضه کرد. این نقاش بزرگ در سال ۱۹۱۸ با الگا (Olgo)، رقاص بالت ازدواج کرد و در پاریس به زندگی خود ادامه داد و تابستان‌هایش را نیز در کنار ساحل دریا سپری می‌کرد. از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۰ درگیر اختلاف عقیده با سوررئالیست‌ها بود و در پاییز سال ۱۹۳۱ علاقمند به مجسمه‌سازی شد و با ایجاد نمایشگاههای بزرگی در پاریس و زوریخ و انتشار اولین کتابش به شهرت فراوانی رسید.
در سال ۱۹۳۶ جنگ داخلی اسپانیا شروع شد که تأثیر زیادی به روی پیکاسو گذاشت به طوری‌که تأثیر آن را می‌توان در تابلوی گورنیکا ـ Guernicoـ (۱۹۳۷) دید. در این پردهٔ نقاشی بزرگ، بی‌عاطفگی، وحشی‌گری و نومیدی حاصل از جنگ به تصویر کشیده شده است . پابلو اصرار داشت که این تابلو تا زمانی که دموکراسی ـ کشور اسپانیا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. این تابلوی نقاشی به عنوان یکی از پرجاذبه‌ترین آثار در موزهٔ‌ مادرید سال ۱۹۹۲ در معرض نمایش قرار گرفت.
حقیقت این است که پیکاسو در طول جنگ داخلی اسپانیا، جنگ جهانی اول و دوم کاملاً بی‌طرف بود از جنگیدن با هر طرف یا کشوری مخالفت می‌کرد. او هرگز در این مورد توضیحی نداد. شاید این تصور به وجود آید که او انسان صلح‌طلبی بود اما تعدادی از هم عصرانش از جمله براک بر این باور بودند که این بی‌طرفی از بزدلی‌اش ناشی می‌شد. به عنوان یک شهروند اسپانیایی مقیم پاریس هیچ اجباری برای او نبود که در مقابل آلمان در جنگ جهانی مبارزه کند و یا در جنگ داخلی اسپانیا، خدمت برای اسپانیایی‌های خارج از کشور کاملاً اختیاری بود و با وجود اظهار عصبانیت پیکاسو نسبت به فاشیست در آثارش، هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد. او با وجود کناره‌گیری از جنبش استقلال‌طلبی در ایام جوانیش حمایت کلی خود را از چنین اعمالی بیان می‌کرد و بعد از جنگ جهانی دوم به گروه کمونیست فرانسه پیوست و حتی در مذاکرهٔ دوستانهٔ بین‌المللی در لهستان نیز شرکت کرد اما نقد ادبی گروهی از رئالیستها در مورد پرترهٔ استالین (Stalin) ، علاقهٔ پیکاسو را به امور سیاسی کمونیستی سرد کرد.
پیکاسو در سال ۱۹۴۰ به یک گروه مردمی ملحق شد و شمار زیادی از نمایشگاه‌های پیکاسو در طول زندگی این هنرمند در سالهای بعد از آن برگزار شد که مهم‌ترین آن‌ها در موزهٔ هنر مدرن نیویورک در سال ۱۹۳۹ و در پاریس در سال ۱۹۵۵ ایجاد شد. در ۱۹۶۱، این نقاش اسپانیایی‌ با جاکوئیلین‌رکو (Jacqueline Roque) ازدواج کرد و به موگینس (Mougins) نقل مکان کرد.
پابلوپیکاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند نقاشی، طراحی،‌ عکس‌های چاپی، سفال‌گری و مجمسه‌سازی را تا زمان مرگش یعنی هشتم آوریل سال ۱۹۷۳ در موگینس فرانسه ادامه داد. در سال‌های هشتاد یا نود سالگی، انرژی همیشگی دوران جوانیش بسیار کمتر شده بود و بیشتر خلوت می‌گزید. همسر دوم او جاکوئیلین‌رکو به جز مهمترین ملاقات کنندگانش و دو فرزند پیکاسو، کلاد و پالوما (Claude and Paloma) و دوست نقاش سابقش، فرنکویس‌گیلت (Francoise Gillot) به کس دیگر اجازهٔ ملاقات با او را نمی‌داد. گوشه‌گیری پابلوپیکاسو بعد از عمل جراحی پروستات در سال ۱۹۶۵ بیشتر شد و با اختصاص دادن تمام نیرویش به کار، در کشیدن تابلو جسورتر گشت و از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۱ سیل عظیم نقاشی‌هایش و صدها قلم‌زنی بشقاب مسی در معرض دید عموم قرار گرفت. این آثارش در این زمان توسط بسیاری از رویاپردازان نادیده گرفته شد به طوریکه داگلاس کوپر (Dauglas Coper)، آثار پایانی او را به عنوان آثار یک پیرمرد عصبانی در اتاق مرگ نامید.پیکاسو همچنین مجموعه‌ای قابل توجه از آثار دیگر نقاشان معروف هم دورهٔ خود مانند هنری ماتیس (Henri Matisse) را نگهداری می‌کرد و چون هیچ وصیت‌نامه‌ای در زمان مرگش نبود به عنوان مالیات ایالتی فرانسه، بعضی از آثار و مجموعه‌های او به دولت داده شد. این نقاش و مجسمه‌ساز اسپانیایی با خلق آثارش گام مهمی در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوری سبک‌ها و تکنیک‌های نقاشی بی‌نظیر بود و استعداد خدادادی او به عنوان یک نقاش و طراح بسیار قابل اهمیت است. او در کار کردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسیار توانا بود و با ایجاد آثاری در مکتب کوبیسم استعداد بی‌نظیر خود را به بهترین شکل به کار گرفت و با وجود آموزش محدود علمی (که تنها یک سال از دورهٔ تحصیلاتی را در آکادمی رویال مادرید به پایان رساند) تلاش هنرمندانه‌ای را در تغییر جهت فکری خود انجام داد. از پابلوپیکاسو به عنوان پرکارترین نقاش تاریخ یاد می‌شود. در حالیکه دوستانش به او توصیه می‌کردند که در سن هفتادوهشت سالگی دست از کار بردارد اما او مخالفت می‌کرد. مرگ او در حالی به وقوع پیوست که با تعداد زیادی تابلو و آثار ارزشمند، مرکب از علائق شخصی و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر یک ثروتمند محسوب می‌شد. و اخیراً در سال ۲۰۰۳ خویشاوندان پیکاسو موزهٔ وقف شده‌ای را در زادگاه پیکاسو یعنی مالاگا به نام موسیوپیکاسومالاگا راه انداختند.
پیکاسو دوره‌های هنری مختلف را گذراند که کمترین هنرمندی به چنین تجربهٔ عظیمی دست پیدا می‌کند. یکی از مهم‌ترین دورهٔ کاری پیکاسو چنان‌که پیش از این گفته‌شد، دورهٔ آبی بود. با وجود اینکه تعهدات کاری در فرانسه‌ی اواخر قرن نوزدهم و اوایل هنر قرن بیستم کم‌تر شده بود شاید هیچ هنرمندی به اندازهٔ پیکاسو در تعهد کاری خود، تلخی زندگی را آن‌قدر بزرگ نمایش نداد .این تلخی منحصراً در دورهٔ آبی (۱۹۰۴ـ۱۹۰۱) به اوج خود رسید چنان‌که از مجموعهٔ رنگ‌های مالیخولیایی آن دوره با سایه روشن آبی و حاشیهٔ تاریک آن بر می‌آید بدون شک زندگی در فقر خانوادگی در زمان جوانی در سال‌های اولیهٔ زندگیش در پاریس و برخورد با کارگران و گدایان اطراف خود در کشیدن پرترهٔ شخصیت‌ها با حساسیت و احساس ترحم هر چه بیشتر نسبت به آنها تأثیر زیادی گذاشته است.
زن اطوکش( Woman Jroning) در پایان دورهٔ آبی با رنگهای روشن‌تر اما هنوز با طرح غم‌افزای شامل سفید و خاکستری تصور اصلی فرسودگی و رنج پیکاسو را نشان می‌دهد. اگر چه واقعیت اقتصادی و اجتماعی در پاریس آن دوره ریشه کرده بود. رفتار دوستانهٔ این هنرمند در این مورد که با خطوط زاویه‌دار و متقارن، دین هنری خود را با ترکیب خطوط امتداد داده شده و ظریف که با نفوذ به حقایق تجربی مورخ معروف ال‌گرکو (El Greco) به آنها رسیده بود، نمایش می‌داد و پیکاسو در آن&zwnj

/ 0 نظر / 194 بازدید