پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه

رسالت و هدف هنر عبارت است از این که حوزه عقل، این حقیقت را که سعادت انسانها را در اتحاد آنها با یکدیگر است، به حوزه احساس انتقال دهد و به جای زور و تعدی، ملکوت خدایی یعنی سلطنت محبت را مستقر سازد؛ همان محبتی که در نظر همه ما عالی ترین هدف حیات بشریت است.نقاشی قهوه خانه ای بازتابی صادق و اصیل از هنر هنرمندانی عاشق و تنها و دلسوخته است. هنرمندانی از تبار مردم ساده کوچه و بازار، هنرمندانی که سالها در دفاع از آبرو و اعتبار و اعتقادات و باورهای مردم با قلم خود این چنین حماسه ها و قهرمانانی را زنده کردند. این هنرمندان باقلم خود حکایت کژیها و پلیدیها را با رنگ سرخ روی بوم و دیوار که گویی خونهای مظلومیتهای از یاد رفته بود، و رنگ سبز را به پاس بهار سرسبز و پر طراوت روح و اندیشه صادقان و آزادگانی که در دل و ذهن مردم سالیان سال به یادگار مانده بود، ترسیم می کنند.نقاشان قهوه خانه ها هرگز فکر رقابت وچشم و هم چشمی با نقاشان تحصیلکرده و از اروپا برگشته بر سرشان نبود. تفاوت عمده کار آنها با نقاشان طبیعت ساز این بود که آنها از همان اول از طبیعت سازی پرهیز می کردند. کتابی نخوانده بودند، دنیا را هم نگشته بودند. مداحی، نوحه خوانده بود، آقایی منبر رفته بود، نقالی شاهنامه را نقل کرده بود، آنها هم چیزهایی را در خیالشان پرورانده و با ذوق و هنرشان نقش این خیال را به تصویر کشیده بودند. در خیال و اندیشه آنها آزادگان و پهلوانانند که می بایست بر سرتاسر بوم، زنده و جاودانه شوند، تا همچنان جنگ و ستیز با بدیها و بی عدالتیها و نامردمیها را ادمه دهند. چندانکه استاد حسین قومی آقاسی می گفت: «در نقاشی ما، شکست مفهومی ندارد. ما آمدیم تا اخلاص خودمان را در راه نشان دادن مردیها و بزرگواریها ثابت کنیم. مگر آقا سید الشهداء (ع)، در کربلا شکست خورد؟ او که عمری فریادرس ما محرومان و ضعیفان و ستمدیدگان بوده است، مگر می تواند شکست بخورد؟» همین شور و عشق و ایمان است که این هنرمندان دلسوخته را وامی دارد تا در اوج خشونتها و تلخکامیها، چهره نورانی و عارفانه بزرگان دین و مردان خدا را در هاله ای از نور، با چشمانی مالامال از معصومیت و حقیقت نشان دهند. چندانکه در تابلوهای مذهبی آنها، حضور پاکان در جمع پلیدان و نابکاران به خوبی نمایان است. دژخیمان با چشمانی دریده، چهره هایی شیار پستی برداشته، نگاههایی سراسر اضطراب، انگار که به عقوبت بدیهایشان نزدیک شده اند و به میدان نبرد آمده اند. در مقابل، آنان که رزمشان از سر اعتقاد و حقیقت است پر صلابت و ایستاده و پیروز، در چنان آرامش و آسودگی و عزتی غوطه ورند که انگار به میدان جنگ نیامده اند و فقط به عبادتی در لحظه های خلوص و خلوت نشسته اند. برای این هنرمندان، هماهنگی و آراستگی مجموع نقشها از اهمیت بسزایی برخوردار است.ظرافت نقشهای تزئینی نشسته بر لباس و جامعه همه آدمهای حاضر در کارهایشان، آنچنان چشمگیر و دلنواز است که گویی این تابلو، خود نقالی است که این حماسه ها را نقل می کند. یکی از اهداف و آرمانهای این هنرمندان، آشتی دوباره میان مردم و نقش قصه هایی است که به تمامی، بازگوی ایستادگیها و مقاومتها و دلیل ماندگاری شان درگذر تاریخ بوده است؛ مردمی که نباید از یادشان برود چه بسا ایده ها و آرمانهای ملی و سنتی سرزمینشان است.

با تمامی این احوال، اوضاع زمانه و روزگار و شرایط سیاسی و اقتصادی جامعه هر روز که می گذشت رنگ تازه ای به خود می گرفت و چه بسا که زنگ خطری را به صدا در می آورد، در بر هم چیدن بساط ساده و محقر این نقاشان این زمان. این همه صدا و فریاد، می رفت که فرو بنشیند. چرا که دیگر قرار نبود مردم تعزیه راه بیندازند، پرده دارها نباید که فریاد مظلومیت را در هر کوی و برزنی بلند می کردند و نقالان باید صدایشان را آهسته می کردند و مداحان نوحه سرایی نمی کردند و اشکی هم از چشمی هم نباید جاری می شد. اما مردم هوشیار بودند، میدانستند که غرض حکومت طاغوت، برهم زدن جمع دوستدار قهوه خانه است و به سادگی زیر بار نمی رفتند.

 

مضامین نقاشی قهوه خانه ای را باید در سه رویکرد مورد بررسی قرار داد۱؛ موضوعات مذهبی۲ موضوعات رزمی۳ موضوعات بزمی. موضوعات مذهبی بیشترین سهم را در این میان داشته و دارند. این نقاشان در ترسیم مضامین مذهبی، جنبه های حماسی آن را مشخص تر و بارزتر نشان می دهند. می توان گفت این نقاشی، ادامه نگارگری در سطح وسیع و با قلم موی پهن و درشت است. در نقاشی قهوه خانه ای برای تاکید کردن بر نکات با اهمیت، تصویر مورد نظر را درشت تر و در مرکز صحنه قرار می دهند. در این هنر همه چیز در خدمت پیامی است که آشکارا قرار است منتقل شود. بنابر این، فضا، مکان و عناصر حاشیه ای اعم از اسب، انسان و سایر اشیاء به گونه ای ترکیب می شوند که به درخشش «موضوع محوری» کمک می کند.

 

آغاز نقاشی قهوه خانه ای را به دوران صفوی و آشنایی نسبی با نقاشی اروپایی نسبت می دهند و از سده دوازدهم هجری با نقل نقالان همراه بوده است. در دوره صفوی در دربار پادشاهان کسانی به نام «قهوه چی باشی» آبدارخانه دربار را می گرداندند. در عهد ناصرالدین شاه نوشیدن قهوه و چای، هر دو در دربار و خانه های بسیاری از اعیان و رجال درباری معمول شد که اینان آبدارخانه ها با قهوه خانه هایی در دربار و خانه های خود برپا کرده بودند. فضای ساختمان قهوه خانه با مجموعه ای از پرده و تابلوهای نقاشی امامان و پهلوانان و اشیای زینتی و مذهبی تزئین شده بود. چرخه تولید پرده های قهوه خانه ای از چهار رکن؛ قهوه خانه، نقال، نقاش و مردم را تشکیل می دهد. این روزها اغراق نیست اگر بگوییم که نقاشی قهوه خانه ای را در خارج از ایران بیشتر از داخل می شناسند! چه بسا که با گذشت زمان، ارزش این هنر در میان مردم کم رنگتر می شود و نام نقاشی قهوه خانه ای برای نسل آینده، نامی نا آشنا و غریب خواهد بود.

 

 

 

نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.

 

 

 

نقاشی قهوه خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آیینه صفت کوچه و بازار، آنانی که از پس قرنها سکوت، زیر سقف تاریک قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تکیه ها و حسینیه ها، در سر هر کوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را یکباره شکستند. در ستایش راستی ها و مردانگی ها نقشها زدند و حکایت کژیها و پلیدیها کردند. رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار که گویی لخته لخته خونهای خشکیده مظلومیتهای از یاد رفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی که در جان و دل و خیال و باور مردم قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.

 

هنرمندانی عاشق و صادق آمدند، با کوله باری از محنت و تنهایی و دلتنگی، با چشمانی خیس و پر گریه به دشت سرخ کربلا رفتند، به یاری آزادگان، رو سوی شاهنامه نهادند، همه یلان و پهلوانان آزاده این مرز و بوم را به یاری طلبیدند، همرزم رستم شدند، همراز سیاوش مظلوم.

 

هنرمندانی دلسوخته و وارسته، در این روزگار آستین بالا زدند تا که ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی بر شور و شیدایی و بیداری مردم باشد و غیرتی در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سکوت و بی اعتنایی ها و آن همه تحقیرها و نادیده انگاشتنهای ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمی که همیشه الهام دهنده اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده اند.

 

نقاشی قهوه خانه پدیده ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود که همراه با حفظ تمامی ارزشهای منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی که شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین و نقش و نگاری، که به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذر و نیازشان می خواستند. مردمی که در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حکیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند، تا مگر در همدلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از کف رفته خویش را باز یابند و رستمی را طلب می کردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.

در چنین روزگاری بود که هنرمندان بی ادعا، مقابل دیوار قهوه خانه ها و در ایوان حسینیه ها و تکیه ها و بر سکوی گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساییدند و کاسه های سفالی و شکسته شان را پر از رنگ کردند، هر چه را که شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند، نقشی تنها به مدد خیالشان و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاکشان و استقامتی به بلندای آرمانهای تبار و اجدادشان.

خیالی که چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش می نشست، بی شمار دریچه های پر نور سرزمینهای پرآفتاب رزمگاه های نبرد را بر روی همگان می گشود، خیالی که هنرمندان عاشق را به دشت کربلا می برد، در نیم روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ، خیالی که خون سرخ سیاوش را چون بر زمین تفته و خشک بدگمانیها و تهمتها می ریخت، دشتی از سبزه و گل می آفرید. این همه حقیقت ذهن گرا و خیال پرداز نقاش ایرانی، جستجوی معنوی او در پی دنیایی سوای دنیای مادی را باید مدیون تفکر و الهامی دانست که در دوران ظهور و شکوفایی اسلام، سبب ساز نوعی وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان این سرزمین می شود، تا جایی که انگار پس از این زمان، هنرمند نقاش، بیش از آنچه در اندیشه آفرینش و کار و خلاقیت هنری باشد، دل به ریاضت و اتصال در برابر خالق این جهان می سپارد، همان انگیزه و شور و حالی که به عنوان مثال تذهیب کار مخلص را وا می دارد تا به درازای عمرش، تنها در تذهیب صفحه ای از کتاب خدا، پایداری ایمان و عشقش را نشان دهد. اما تحول نقاشی ایرانی به مفهوم و معیار امروزی اش، جدا از عرفان هنر تذهیب، سوای افسون و اعجاز نقشهای پر رنگ و زیبای کاشیکاری و سایر هنرهای بومی و سنتی، بدان هنگام شکل می پذیرد که با افسانه های ملی و بومی پیوند می خورد. در این پیوند مبارک، بی تردید اندیشه عالمانه حکیم توس، فردوسی بزرگوار، نقشی اساسی و کار ساز دارد. چه نقاشان با ذوق به مدد حکایات شاهنامه و با به تصویر درآوردن آنها، به سهم و توان خویش، بر حفظ و نگهداشت میراث پر بار فرهنگ ایرانی ادای دین می کنند.

سوای استمرار و ادامه حیات هنر اسلامی و سنتی ایران به همت و عشق هنرمندان شیفته در این زمان، تولد و تبلور هنر جمعی از نقاشان گمنام و بی ادعای کوچه و بازار تحت نام و عنوان شمایل نگاران و پرده کشان، چه بسا که بار دیگر به دلیل ضرورت ایستادگی در برابر دسایس فرهنگی و هنری بیگانگان باید رویدادی جدی و کارساز تلقی شود. در این حرکت نوپای هنری که نخست، تاپ چندانی در برابر هنر پر زور ندارد، جمعی نقاش صاحب ذوق پا به پای تعزیه داران و گویندگان ذکر مصیبت کربلا، پرده هایی نسبتا عریض و طویل را عرصه نمایش نقش و نشانه های حماسه کربلا می سازند، دیگر بار ایمان و خیال و ذوق یکی می شوند، هنر نقش و نقاشی هنرمندان مردمی، گرچه در برابر زرق و برق نقاشی نقاشباشی های درباری ایرانی و فرنگی چندان رنگ و بویی ندارد، اما به دلیل محتوای ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جایگاهی معتبر در برابر هنر رسمی و تشریفاتی آن روزگار می یابد.

با تولد جنبش مشروطیت، همگام با بیداری افکار عامه و رشد و تعالی اندیشه های آزادیخواهانه، هنر مردمی به یکباره جانی تازه می گیرد. مبانی اصیل و سازوکار فرهنگ مذهبی و سنتی این دیار با حمایت مردم بیدار دل، آبرو و اعتبار تازه می یابد.

مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خویش می گردند، در پی بیان زبان دلشان، خیالها و آرزوهای تحقیر شده و از یاد رفته شان. همین است که ترانه های سراسر لطف و زیبای عامیانه بر سر هر کوی و برزنی بر لبها جاری می شود. قصه ها و افسانه های کهن، رواجی دوباره می یابند. ادبیات و هنر تشریفاتی و غریبه به چشم و دلشان، در غوغای این همه شور و التهاب جا خالی می کند. مداحان و نقالان، در حسینیه ها و تکیه ها و قهوه خانه های رو به رشد پایتخت و شهرهای کوچک و بزرگ، سهمی والا در حفظ این همه شور و شیدایی و بیداری دارند. هم آنان هستند که همراه مردم، نقاشان و هنرمندان غریب و تنها و محروم خود را صدا می کنند تا بیایند و نقش آزادگان و راستان را بر پهنه بوم و دیوارهای سیاه و دودگرفته قهوه خانه ها، بر سقف مه آلوده گرمابه ها، در فضای پرتقدس حسینیه ها و تکیه ها و بر پرده های پاک پرده داران، آشکار و جاودانه سازند.

نقاشی قهوه خانه را ار لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیر مذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از چهره های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام و حضرت امیر المؤمنین و وقایع کربلا را در بر می گیرد. نقاشی های غیر مذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخداد ها افسانه ای، حماسی، تارخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.

حسین قوللر آقاسی، فرزند استاد علی رضا نقش انداز کاشی و پارچه و محمد مدبر از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای به شمار می آیند. پس از قوللر آقاسی و مدبر، شاگردانشان مانند فتح الله آقاسی، عباس بلوکی فر، حسن اسماعیل زاده و حسین همدانی راه استادانشان را ادامه دادند. در زیر با تعدادی از این هنرمندان آشنا می شوید:

▪ حسین قوللر آغاسی

▪ محمد مدبر

▪ عباس بلوکی فر

▪ حسن اسماعیل زاده

 

 نگاهی به زندگی و آثار حسین قوللر آغاسی از پیشگامان نقاشی قهوه خانه ای

نقاشی قهوه خانه پدیده ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود که همراه با حفظ تمامی ارزش های منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی که شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین و نقش و نگاری، که به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذر و نیازشان می خواستند. مردمی که در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حکیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند.

سوای استمرار و ادامه حیات هنر اسلامی و سنتی ایران به همت و عشق هنرمندان شیفته در این زمان، تولد و تبلور هنر جمعی از نقاشان گمنام و بی ادعای کوچه و بازار تحت نام و عنوان شمایل نگاران و پرده کشان، چه بسا که بار دیگر به دلیل ضرورت ایستادگی در برابر دسایس فرهنگی و هنری بیگانگان باید رویدادی جدی و کارساز تلقی شود. در این حرکت نوپای هنری که نخست، تاب چندانی در برابر هنر پر زور ندارد، جمعی نقاش صاحب ذوق پابه پای تعزیه داران و گویندگان ذکر مصیبت کربلا، پرده هایی نسبتاً عریض و طویل را عرصه نمایش نقش و نشانه های حماسه کربلا می سازند، دیگر بار ایمان و خیال و ذوق یکی می شوند، هنر نقش و نقاشی هنرمندان مردمی، گرچه در برابر زرق و برق نقاشی نقاش باشی های درباری ایرانی و فرنگی چندان رنگ و بویی ندارد، اما به دلیل محتوای ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جایگاهی معتبر در برابر هنر رسمی و تشریفاتی آن روزگار می یابد.

نقاشی قهوه خانه را از لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیرمذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از نمایی از پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام(ص) و حضرت امیرالمؤمنین(ع) و وقایع کربلا را دربر می گیرد. نقاشی های غیرمذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخدادهای افسانه ای، حماسی، تاریخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.

حسین قوللر آغاسی، نخستین کار نقاشی از داستان های شاهنامه و واقعه کربلا را به سفارش مشهدی صفر اسکندریان، قهوه چی قهوه خانه معروف به مشد صفر در میدان سیداسماعیل، بالای آب انبار سیداسماعیل آغاز کرد. هفته ها، شبانه روز در این قهوه خانه می ماند و داستان هایی را که از زبان شاهنامه خوان و نقال قهوه خانه می شنید، بر روی پرده و بوم می آورد.

قوللر آغاسی یکی از دو تن بنیانگذاران شیوه خیالی نقاشی سنتی معروف به نقاشی قهوه خانه بود. او در نقش پردازی حماسه سازان و مذهبی و رمز قهرمان سازی با رنگ روغن و بهره گیری از واقعیات و انباشته های ذهن و خیال چیرگی و مهارت برجسته ای نشان داده است. از پرداختن به طبیعت و طبیعت سازی پرهیز می کرد و میان سبک و شیوه کار خود و نقاشان طبیعت ساز فرق عمده ای می گذاشت. او خود این فرق را چنین بیان کرده است: ما از همان اول از طبیعت سازی پرهیز کردیم. کتابی که نخوانده بودیم! دنیا را هم که نگشته بودیم! مداحی نوحه خوانده بود، آقایی منبر رفته بود، نقالی شاهنامه نقل کرده بود. ما هم چیزهایی در خیالمان پروردیم و جرأت کردیم و نقش این خیال را آشکار ساختیم. اگر ما طبیعت سازی می کردیم، اگر اصول را رعایت می کردیم که جایمان در قهوه خانه نبود. نقاش مردم که نمی شدیم.

وی در میان رنگ ها، رنگ های تلخ و تیره مانند قهوه ای را بیش از رنگ های دیگر دوست داشت. در پس زمینه نقاشی های تابلوهایش این رنگ ها به خوبی نمایان است. وی از پیشگامان نقاشی قهوه خانه ای به شمار می آمد. از آثار او، تیر زدن رستم به سینه اشکبوس است که اشکبوس چکمه سنگینی به پا کرده و قدرت حرکت ندارد. در این تصویر هیکل او بیش از جثه اسب خود تصویر شده است. حسین قوللر آغاسی فرزند استاد علیرضا قوللر آغاسی بود. پدرش هم در زمینه نقاشی روی قلمدان، هم در هنر میناکاری و هم در تصویرگری شاهنامه های چاپ سنگی و در اواخر عمرش به کاشیگری و کاشی پزی می پرداخت.

حسین در چنین محیطی و در جوار پدر رشد کرد. او در نوجوانی بر کاشی نقاشی ها می زد و با امضای: «عمل حسین بن علیرضا» به یادگار می گذاشت. در همان ایام نوجوانی اش بود که محمد مدبر که همسال او بود به کارگاه کاشیگری استاد علیرضا قوللر آغاسی آمد و بدین سان یک عمر دوستی پرثمر میان حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر شکل گرفت.

حسین قوللر آغاسی می گوید: روزی که من و محمد مدبر و سایرین به این نقاشی جان دادیم، اصلا فکر رقابت و چشم و هم چشمی با نقاشان تحصیلکرده و از فرنگ برگشته درسرمان نبود. همه از سر ساختمان ها، از کنار کوره های کاشی پزی و از سنگ تراشی ها آمده بودیم، عقل و ذوقمان را روی هم گذاشته بودیم، هرکه هنری داشت به کار می گرفت. یکی اسلیمی خوب بلد بود، یکی خوب رنگ می ساخت، یکی صورت خوب می ساخت... برای ما مهم بود که مردم، کارمان را بپسندند و قبولمان کنند. قهوه چی ها هم کمک کردند، چای و دیزی مان را به راه انداختند، خرج زندگی زن و بچه هایمان را دادند، ما هم کار کردیم.

قصه نقاشی قهوه خانه ای از این قرار است که «مرشد محمد»، نقال صاحب نام قهوه خانه ها، روزی با صدای خفه اش مرگ سهراب را فریاد می کشید و از سردلتنگی و غم، دست بر زانو می کوبید، حسین قوللر به میان جمع می آید و با فریاد می گوید: مردم! من فردا حکایت مرگ سهراب را برتن دیوار خواهم کشید. نخستین و مهم ترین خصلت نقاشی قهوه خانه ای دراندیشه ها و معیارهای مشترکی است که به طور نانوشته درمیان همه هنرمندان این نوع از نقاشی جاری است.

دومین خصلت نقاشی قهوه خانه ای که کم از نخستین ویژگی آن ندارد، در عدم تأثیرپذیری آن از فلسفه نقاشی اروپایی است، هرچند که از رنگ و روغن که ابزاری اروپایی است بهره می گیرد. نقاشان قهوه خانه ای از آن جا که اساسا معیارهای نقاشی غربی را نه می شناسند و نه قبول دارند، درحالتی بی تکلف، با صفا و بکر به ساخت و پرداخت آثارشان می پردازند.

وحدت فرم و محتوا نزد همه نقاشان قهوه خانه ای از آئین و آداب مشترکی ریشه می گیرد که همه آنان به آن آداب ایمان قلبی دارند.

این نقاشان از سویی برصفای باطن و دانسته های ارزشی خود تکیه دارند و از سوی دیگر یزیدیان را منفور و خاندان ولایت را محبوب خود می دانند، این نکات گوشه ای از آئین و آداب مشترک میان این نقاشان است. چرخه تولید پرده های قهوه خانه ای از چهار رکن: قهوه خانه، نقال، نقاش و مردم تشکیل می شود.

سه رکن نخست، همه تمهیدات را به کار می گرفتند تا رکن اصلی، یعنی مردم را به قهوه خانه بکشانند.

قهوه خانه، محل کسب اندیشه های جوانمردانه و فضائل اخلاقی و انسانی بود، که به مدد نقال و نقاش سلیم النفس فراهم می شد. قهوه خانه دار، به نوعی اقتصاد هنر را اداره می کرد و با به نمایش گذاردن مجلس نقالی و پرده خوانی و جذب مردم به قهوه خانه ها، این چرخه میان مردم و هنرمند و قهوه خانه دار شکل می گرفت و بدین ترتیب میان مردم و هنر، در مکانی به نام قهوه خانه رابطه ای برقرار می شد که در اصطلاح امروز به آن مولتی مدیا (Multi media) یا چند رسانه ای (متن، صدا و تصویر) می گویند. حسین قوللر آغاسی و محمد مدبر به نقاشی قهوه خانه ای جان دادند، حسین قوللر آغاسی می گفت: «آدم وقتی معرفت آشنایی با هنر را پیدا کرد، آن وقت می فهمد که در این اقیانوس بیکران، چندان شناگر ماهری هم نیست. تا چشم ات کار می کند آب است، هرچه شنا کنی می بینی به جایی نرسیده ای...»

او می گفت: «اگر چهار تا نقش و چند تا رنگ را شناختیم، خودمان را گم نکنیم، غرور مال هنرمند نیست... هنرمند باید مردم دار و متواضع باشد.»

نقاشی قهوه خانه ای در یک کلام ادای دین به خاندان عصمت و طهارت است. هنرمند سلیم النفس ایرانی با استناد به پرده های قهوه خانه ای ضمن ابراز عقاید دینی خود، به آداب و رسوم ملی و فرهنگی سرزمین اش نیز عنایت ویژه داشته است. دو نکته فنی و مهم در نقاشی قهوه خانه ای قابل ذکر است: یکی چهره پردازی، که بدون آن یک پرده قهوه خانه ای عملا کاربردی ندارد و دوم خطوط کناره نما، که با قاطعیت همه تغییر اندازه ها و اهم و فا لاهم های موردنظر نقاش را از یکدیگر تفکیک و صحنه را برای دیدن مهیا می سازد

/ 0 نظر / 36 بازدید