مینیاتور نوین

وبلاگ تخصصی طراحی ، نقاشی و مینیاتور فاطمه کمانه : آموزش ، مشاوره ، فروش آثار


قلم مو در نگارگری

قلم مو در نگارگری

از نظر جنس موها: قلم‌موها از موی جانوران یا الیاف مصنوعی پلاستیکی ساخته می‌شوند. قلم‌موهایی که از موی دُم سمور ساخته ‌می‌شوند کیفیت خوبی دارند و حالت فنری و انعطاف پذیرشان و نوک تیز آنها برای نقاشی آبرنگ و رنگ روغن مناسب است. این قلم‌موها توانایی بالاتری برای جذب آب دارند.قلم‌موی مورد استفاده در نگارگری از نوع نرم و مناسب برای آبرنگ است. نگارگران ایرانی برای قلم گیری و صورت سازی از قلم‌مویی که از موی گربه ساخته شده، استفاده می‌کنند، این قلم‌موها خود بر دو نوعند: گندمی و شمشیری (نیزه‌ای) قلم‌موی گندمی برای پرداز و قلم موی شمشیری برای قلمگیری بکار می‌رود.از نکات مهم در استفاده از قلم‌مو توجه به ترکیب کردن رنگ‌ها و استفاده از رنگ‌های مناسب برای زمینه‌است. جهت دادن به قلم‌مو باعث دادن حجم به تصویر می‌شود و آن را از مسطح بودن درمی‌آورد.اگر هدف نگارگر رنگ زدن به سطح وسیعی باشد از قلم‌موی دارای سر مربعی شکل و اگر هدفش رنگ کردن بخش کوچکی از یک طرح باشد از قلم‌موی سر گرد استفاده می‌کند.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

ادامه ی مطلب شامل:

  • قلم مو در نگارگری
  • دانستنیهای رنگ
  • تعریفی بر هنرهای تجسمی
  • هنر مینیمال
  • هنر گرافیک
  • درخشان ترین نمونه های تاریخ نگارگری
  • محمد سعید مشعل

 


 

دانستنیهای رنگ

رنگها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و همچنین در درمان بیماریهایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی اثر دارند.رنگها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی متفاوت و حتی متضاد دارند.برای مثال سفید در کشوری مثل ایران نشان شادی، پاکدامنی است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می شود، در حالیکه در کشوری دیگر نشان روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد.شاید تا به حال از خودتان پرسیده باشید که چرا کشتی و یا هواپیمای سیاه نداریم؟و یا چرا هیچ جعبه شکلاتی سبز نیست؟شاید در این مطلب جوابهایتان را پیدا کنید.متأسفانه به دلیل جذابیت روانشناسی رنگها، این شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سایت، مجله، روزنامه و یا وبلاگی از این مطالب زیاد دیده می شود ولی درست یا غلط بودنشان مشخص نیست.پروفسور لوشر از دانشمندانی است که حدود بیست سال و اندی در این مورد تحقیق کرده است.حال بد نیست از نظر این محقق در مورد روانشناسی رنگها برای بعضی از رنگهای پر طرفدار نگاهی بیاندازیم

ابتدا رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید ...پروفسور لوشر می گوید:

سیاه:
سیاه رنگی مطلق است که در فراسوی آن، زندگی تمام می شود.سیاه یعنی نه، که نشانه ای از ترک عشق و انصراف از فعالیتهای جمعی است.به معنی نیستی، ناامیدی به آینده و سکوتی ابدی است و حس سنگینی را به افراد القا می کند.تأثیر خوبی بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفی دارد. دوستداران رنگ سیاه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضی اند.اگر ناراضی نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار می کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضی اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار می کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند.طرفداران سیاه زیاد هم ناامید نشوند چون از طرفی دیگر سیاه نمادی از آبرومندی و شرافت است(دیده اید ماشین های شیک و کلاس بالا معمولا" سیاه و براقند)...

قهوه ای:
آدمهای قهوه ای را بدون قسم خوردن می توان باور کرد، یعنی حرفشان سند است.اما طرفداران این رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانید که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهانی دوم، قهوه ای بوده است). قهوه ایها یا یک بیماری جسمی جدی دارند و یا مشکلی که به نظر آنها غیر قابل حل است، پس این افراد از نظر جسمی و روحی در خطرند.

خاکستری:

خاکستری را در کهنسالان و خانه سالمندان

باید پیدا کرد.این افراد معمولا" غمگینند و

محافظه کار و حتی اگر آهنگی گوش کنند

(اگر خجالت نکشند)، غمگین است(مثلا" مثل

اینکه ایرانیها داریوش گوش کنند)، مثل اینکه

به آنها گفته اند خوشی بی خوشی.

 قرمز:

قرمز پسندها پر از شوق زندگی، عاشق و

مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل

معاشرت، شلوغ و پر سرو صدا

هستند.ظاهرا" نیرویشان تمام نشدنی است،

خوب مشت می زنند و کتک خورهای خوبی

هم هستند. در مجموع و خلاصه اینکه

برونگرا هستند.قرمز باعث افزایش نبض و

فشار خون می شود.

 آبی:

آبیها خلاقند و همیشه فکرهای تازه می کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتنی هستند و احساساتشان را خوب کنترل می کنند.عاشق تنهایی، احساساتی و ملایم اند.نماد ابدیت و عمق و کمال گرایی است.از ویژگیهای افراد آبی دوست صلح، مهربانی و هماهنگی است. (طرفداران آبی به خودشون نگیرند، همیشه و همه جا استثنا هست).این رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون می شود.

سبز:

آدمهای سبز مذهبی اند.در انجمنهای خیریه یا

بیمارستان یافت می شوند!!!مضطرب و

انعطاف پذیرند.اگر دنبال شریک(البته شریک

تجاری نه زندگی) می گردید سعی کنید سبز

باشد(نه اینکه رنگ پوستش سبزه

باشد).رنگی مقدس است.سبزها اصلاح گرند

و بسیار علاقه به نصیحت کردن

دارند.کوشش و پشتکار عجیبی دارند.

زرد:

آدمهای زرد بر خلاف نظر عموم بیمار و

رنجور نیستند و منتظر خوشبختیهای

بزرگند.آرام و قرار ندارند. توسعه طلب و

اهل اختراعند.گاهی حسود و معمولا" بلند

پرواز.

بنفش:

بنفش دوستها صمیمی و حساسند وذوق

عارفانه دارند.گاهی آنقدر صمیمی می شوند

که قضاوت و تصمیم درست نمی توانند

بگیرند.

 

نارنجی:

 نارنجی پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و

سرشار از آرزوهای دور و درازند.

ارغوانی:

ارغوانی ها پایشان روی زمین است و سر و

فکرشان در ابرها پرواز می کند(البته فکر بد

نکنید!!).عاشق دین و عرفان اند.اندیشمند و

عاشق مناظره و اثبات حقایق، اما هنوز معلوم

نیست که چرا یک دفعه از این رو به آن رو

می شوند و بنابراین اصلا" به فکر پیش بینی

آنها نباشید.

تغییر رنگ محبوب با گذشت زمان امری

طبیعی است اما اگر ناگهانی باشد گاهی

خطرناک و بحث برانگیز و عجیب است.

سیاه... سفید

 امروزه در جامه ای زندگی می کنیم که بسیاری از هنرمندان با اندیشه های متفاوت حضور دارند، اندیشه هایی که گاه در تضاد با اندیشه دیگری است،حال در چنین اوضاع و احوالی مخاطب اثر هنری سر در گم می شود و برای یافتن آنچه حقیقت می پندارد به دنبال هنرمند می گردد که بتواند با آثار او ارتباط بر قرار کند. امروزه هنرمندان خاص ما منتقدین خاص خود را دارند وآثار بوجود آمده مخاطب خود را می جوید. پس لاجرم در جامعه کنونی هر سخن و هر اثری به مذاق گروهی خوش می آید و گروهی دیگر...

تعریفی بر هنرهای تجسمی و بسط آنها از مجسمه سازی تا سینما

 گاهی اوقات افراد آنچه را که می بینند با تصویر کردن و پروراندن آن سوژه در ذهن، ریتم و ترکیب خاصی می دهند که این خود هنر تجسم بخشیدن به محیط اطراف را به روح انسان القا می کند.هنرهای تجسمی را می توان به قواعد درک زبان و ابداع در هنرهای بصری تعبیر کرد. که به وسیله شناختن و تجربه کردن هنرهای تجسمی زبان آثار هنری که با تجسم و با ارتباط بصری سرو کار دارند را بهتر و بیشتر می شود درک کرد. دقیقا همان طور که دانستن دستور زبان و قواعد ساختار جملات به درک بهتر از زبان نوشتاری و تفهیم بهتر مطالب کمک می کند، دانستن قواعد زبان ارتباط بصری نیز به قدرت ابداع و ادراک در هنر تجسمی یاری می رساند. به طور عمومی هنرهای تجسمی در دسته هنرهایی قرار می گیرد که قابلیت تجسم و شکل پذیری دارند و مستقیما به وسیله ی حس بصری درک می شوند.

با هنر مینیمال آشنا شویم

                            

 

 

 هنر مینیمال شاخه ای از هنرهای مختلف - بخصوص نقاشی و موسیقی - است که حدودا از دهه 1960 بطور رسمی پای به عرصه هستی نهاد. در این سبک هنری، المانهای سازنده اثر تا حد ممکن به سمت المانهای پایه ای تنزل پیدا میکنند. در نظر داریم راجع به این سبک هنری در موسیقی صحبتی داشته باشیم اما برای درک بهتر، پیش از بحث ورود به بحث موسیقی، نگاهی داریم به این موضوع در سایر رشته های هنری. هنر مینیمال از مهمترین حرکتهای هنری پس از جنگ جهانی دوم بشمار می آید که در آمریکا شکل گرفت و تاثیر بسیار زیادی در فعالیت های طراحان، معماران، موسیقیدانان، نقاشان، نویسندگان و ... گذارد.

نقاشی مینیمال
یک اثر نقاشی مینمال عمومآ از اشکال ساده هندسی تشکیل شده است که در آن تعداد بسیار محدودی رنگ مشاهده می شود. به نمونه ای از کارهای مارک روتکو (Mark Rothko) از صاحب سبکهای این هنر که در شکل اول آورده شده است توجه کنید. او می گوید :
"من یک نقاش آبستره (Abstract) نیستم و علاقه ای به ارتباط میان رنگها و شکلها ندارم. تنها چیزی که برای من مهم است بیان احساسات ساده و اولیه انسان در رابطه با سرنوشت، بدبختی، شادی و ... است؛ نقاشی باید معجزه آسا باشد."
امروزه شما در طراحی انواع لوزام منزل نیز تاثیر این هنر را بخوبی مشاهده می کنید. این سبک از طراحی لوازم منزل بر خلاف سبکهای قدیمی تر سادترین شکل ممکن را دارا هستند و جالب اینجاست که بسیاری از مردم از داشتن آنها لذت می برند.



طراحی و اجرای مینیمال از یک کاناپه

ادبیات مینیمال

تاثیر جریان مینیمال بر هنر ادبیات نیز بسیار جذاب است. نویسنده این سبک هنری با پرهیز از بکار برد قیود و دیگر اطلاعات غیر ضروری، علاوه بر اینکه داستان خود را ساده و کوتاه تر تهیه می کند به خواننده این اجازه را می دهد که در بسیاری از موارد خود قسمتهایی از داستان را با دیدگاه شخصی تصور یا درک کند، او را مجبور می کند که در قسمتهایی از داستان تصمیم بگیرد و مسیری را برای ادامه انتخاب کند.
شخصیت هایی که در این گونه داستانها یا رمانها وجود دارند عمومآ افراد عادی هستند و در میان آنها هرگز یک شاهزاده، یک کارگاه بسیار باهوش، یک فرشته زیبا و ... پیدا نمی شوند.

معماری مینیمال

دامنه استفاده از هنر مینیمال به لوازم منزل محدود نمی شود، یک معمار یا طراح ممکن است بسادگی با استفاده از ایده های مینیمال به طراحی اتاق های یک منزل یا کل یک ساختمان بپردازد، دیورها را بدون کوچکترین انحناء، بدون استفاده از رنگ بصورت Transparent می سازد و ... به عبارت دیگر در این سبک طراحی هنرمند - یا مهندس - کوچکترین تلاشی برای استفاد از جزئیات به منظور زینت دادن کار نمی کند و سعی می کند با حداقل امکانات بیشترین بهره را ببرد.

فلسفه مینیمال

مینیمالیسم پا را فراتر از هنر گذاشته و حتی فلسفه را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است. مینیمالیسم در فلسفه معتقد است که معدود نیازهای انسانی برای زندگی کافی است و افرادی که پیرو اینگونه تفکری هستند در سادگی زندگی می کنند و ساده تر از دیگران می توانند خود را خوشبخت احساس کنند.
رهبران این سبک از فلسفه همواره پیروان خود را تشویق می کنند تا از چیزهایی که به آنها بسیار علاقه دارند صرفنظر کنند و یاد بگیرند که در سادگی و نبود مادیات زندگی کنند.

گرافیک چیست؟

در علم ارتباطات، پیام، مبنا و علت ارتباط است. اگر پیام نداشته باشیم دیگر دلیلی هم برای برقراری ارتباط نداریم. باز در این علم، گرافیک را یک شاخه از گونه‌ای از ارتباطات دانسته‌اند. شاخه‌ی تصویری ارتباطات غیرکلامی. در واقع ارتباطات غیرکلامی در سطح گسترده‌ای، تصویری‌اند، اما در نهایت گرافیک یک گروه از ارتباطات غیرکلامی محسوب می‌شود.
در علم ارتباطات، پیام، مبنا و علت ارتباط است. اگر پیام نداشته باشیم دیگر دلیلی هم برای برقراری ارتباط نداریم. باز در این علم، گرافیک را یک شاخه از گونه‌ای از ارتباطات دانسته‌اند. شاخه‌ی تصویری ارتباطات غیرکلامی. در واقع ارتباطات غیرکلامی در سطح گسترده‌ای، تصویری‌اند، اما در نهایت گرافیک یک گروه از ارتباطات غیرکلامی محسوب می‌شود.
به گفته‌ی دیوید برلو ، -کارشناس ارتباطات- پیام، یک تولید علمی و فیزیکی از منبع گذار است که دارای عوامل یا سازه‌هایی است. این عوامل، شامل کد و رمز، محتوا و نحوه‌ی ارائه هستند که چنین تعریف شده‌اند:
1. کد و رمز، عبارت است از هرگروه از نمادها که بتوانند به شیوه‌ای ساخته شوند که برای برخی از افراد به اصطلاح معنی‌دار باشد.

2. محتوای پیام، مطالب درون پیام است که به وسیله‌ی منبع برای بیان هدف او انتخاب شده‌ است.

3. نحوه‌ی ارائه‌ی پیام، عبارت از تصمیم‌هایی است که منبع ارتباط برای انتخاب و تنظیم و ترتیب کدها و محتواها می‌گیرد.

اما گرافیک در این ساختار چه جایگاهی دارد؟ شاید گرافیک را وسیله‌ای برای برقراری ارتباط بدانند اما مسلّم است که گرافیک به دلیل نیاز به برقراری ارتباط پدید نیامده؛ گرافیک یکی از عوامل یا طرق ایجاد و پدیداری ارتباط نیست. ممکن است بگوییم ابتدایی‌ترین ابزار و روش‌های ارتباط انسان‌ها با یک‌دیگر صورتی گرافیکی داشته است اما این بدان ‌معنی نیست که وجود گرافیک، با وجود فی‌نفسه‌ی ارتباط رابطه‌ی مستقیم دارد. در واقع گرافیک به مثابه خط،‌ در مرحله‌ی کتابت و ثبت و تسجیل پیام‌های انسان و یا به دنبال آن مطرح گردیده و شکل خام و ناقص زبان و خط را به وجود آورده است اما ارتباط، دیرینه‌تر از این مرحله است. و از سویی، سیر تکاملی خطوط از گرافیک و تصویر، تبری جسته و سرعت و ساده‌گی بیان را در علائم قراردادی و بسیار استریلیزه‌تر از خطوط هیروگلیف دنبال کرده است. لذا گرافیک با هدف ایجاد ارتباط در عالم ارتباطات حضور نیافته است بل‌که دو خصلت عمده‌اش، او را برای خدمت به انتقال پیام مستعد می‌سازد: یکی، افزایش سرعت دریافت پیام و دیگری، تأثیر بیش‌تر و عمیق‌تر بر مخاطب (گیرنده‌ی پیام). و البته همین‌که گرافیک را یکی از شیوه‌های ارتباطات و انتقال پیام می‌دانند خود می‌تواند اهمیت عنصر پیام را در گرافیک روشن کند.این‌جا یک شبهه به وجود می‌آید؛ این که اگر گرافیک دارای این خصایص است چرا سیر تکامل خطوط به تدریج از صورت تصویری و گرافیکی دور شده است؟ و اگر خط هیروگلیف شکل ابتدایی و ناقصی از خط به حساب آمده چرا بیش از صد سال است که گرافیک، این‌چنین گسترده مطرح گردیده و بسیارند کسانی که منتظرند تا این هنر، تبدیل به یک زبان مستقل و همه‌گانی شود؟

هنر گرافیک به ازای مزایا و خصایصی که تاکنون برشمردیم دارای معایب و محدودیت‌هایی نیز هست که حد و مرزی برای توسعه و گسترش آن ترسیم می‌کند. گرافیک در حوزه‌ی تبلیغات تجاری و یا زنده‌گی شهری و یا به عنوان راه‌نمای اماکن و ابنیه‌ی عمومی شاید موفق بوده باشد و به وضوح حضوری فراگیر داشته است اما در یک رفرم سیاسی چقدر مؤثر بوده است؟ در نظام آموزش و پرورش هم حضور دارد، اما این حضور در چه سطحی است و چقدر حیاتی و مؤثر بوده است؟ این خواص و مزایا و البته معایب، قواعد مطلقی نبوده‌اند که بتوانند در تمام وجوه توسعه و تحولات تمدن به یک نسبت گرافیک را سهم دهند. گرافیک و به طور کل زبان تصویر، عمدتاً در انتقال پیام‌های بسیار کوتاه و ساده موفق‌ هستند. یک طراح گرافیک به تجربه دریافته است که هرگاه پیامی را برای تبدیل به یک پوستر یا کارت و یا حتی تیزر تلویزیونی به او می‌سپارند او باید قبل از تبدیل پیام به عناصر تصویری، آن را تا جایی که امکان دارد ساده و خلاصه کند. شعار «شهر ما، خانه‌ی ما» را می‌توان تبدیل به یک پوستر یا بروشور نمود. اما آیا یک سخنرانی سی دقیقه‌ای را هم می‌توان به یک پوستر مبدل کرد؟

در کتاب ارتباط ‌شناسی، در توضیح محتوای پیام و نحوه‌ی ارائه، درباره‌ی چه‌گو‌نگی ترکیب قطعات یک پیام بحث می‌شود و این بحث، محدود به مدل‌های احتمالی ترکیب و کنار هم چیدن کلمات یک پیام با در نظر گرفتن کلمات و تعابیر مشابه است. در این مدل‌ها، کلمات تنها به یک ترتیب خطی قابل ترکیب می‌باشند اما یکی از فرصت‌های مهمی که در گرافیک، و به طور کل در هنرهای تصویری برای انتقال مؤثر پیام وجود دارد امکان ترکیب غیرخطی قطعات پیام است. به این معنی که عناصر پیام و عناصر تصویر می‌توانند به ترکیب‌های گوناگونی که لزوماً در مسیرها و خطوط متعدد و شاید بی‌نهایت، قابل ترکیب‌اند. در ترکیب چند عدد ما تنها یک نوع ترکیب خطی داریم، به این صورت که عددها هرچه‌قدر هم که پس و پیش شوند در یک ردیف می‌توانند ترکیب شوند اما عناصر بصری در یک صفحه‌ی سفید و یا یک فضای خالی در خطوطی افقی، عمودی، عرضی، طولی و عمقی می‌توانند قرار گرفته و ترکیبات مختلفی تشکیل دهند. و این فرصت ضمن آن‌که امکان و قدرت اثرگذاری و القای پیام را بالا می‌برد، به ما اجازه نمی‌دهد تا پیام‌های طولانی‌تر از حدی مشخص را در فرآیند تصویرگری‌مان شرکت دهیم. البته این بحث مربوط به طراحی‌هایی است کلام و خط، مطلقاً در آن حضور ندارند اگرنه در طراحی‌‌های مرکب، اصل تصویرسازی از جایگاه خود ساقط می‌شود و دیگر محصول طراحی یک اثر گرافیکی خالص نیست. باید متوجه این نکته باشیم که بسیاری از توانایی‌های زبان تصویر، هنوز به کاربری نرسیده است و ما بسیاری از این امکانات را تجربه نکرده‌ایم و می‌توان دید که تجربیات و ریسک‌های طراحان آینده، افق‌های جدیدی را بگشاید؛ اما مسأله‌ی عبور تاریخی خط از شکل هیروگلیف تا صورت کنونی آن را نیز در اظهار نظر و برآورد ماهیت گرافیک نمی‌توان نادیده انگاشت.
برگردیم به موضوع پیام؛ گفته شد که در گرافیک ما پیام را ساده‌سازی می‌کنیم، اما از سویی دیگر به دنبال ایجاد پیچیدگی در آن نیز هستیم. چگونه؟
ساده‌سازی و یا استریلیزه نمودن، بیش‌تر در فرم اثر گرافیکی اتفاق می‌افتد؛ ساده‌ نمودن ترکیب، نمادها، رنگ‌ها، نزدیک نمودن فرم‌ها به سه شکل اصلی مثلث، مربع، دایره، و... اما پیچیده‌گی در محتوا و درون‌مایه‌ی اثر گرافیکی اتفاق می‌افتد؛ این پیچیده‌گی به معنی مبهم و دور از دست‌رس نمودن پیام نیست، که نقض غرض خواهد بود؛ این، همان پیچیده‌گی است که برای مثال در شعر مشاهده می‌کنیم. فی‌الواقع شعر، چیزی بیش از یک مثال است. ما در تدبیر انتقال پیام و تعیین شعار تبلیغاتی، به عبارتی «صنایع ادبی» در کار می‌آوریم: ایهام، تمثیل، استعاره، تضمین و... . این صنایع به چه منظوری به کار می‌آیند؟ همه‌ی این‌ها تدابیری هستند که ادیب به منظور ایجاز در کلام و بالا بردن قدرت تأثیر بر مخاطب از آن‌ها بهره می‌گیرد؛ بنابراین پیچیده‌گی، در آثار گرافیک هم همین نقش را بازی می‌کند. البته ذکر این نکته از قلم نیفتد که مخاطب، همان‌طور که در گرافیک موضوعیت دارد برای شاعر -خاصه شعرای عارف- موضوعیت ندارد و از سوی دیگر قدرت تأثیر شعر آن‌ها بر مردمان تنها از حُسن صنعت ادبی‌شان برنمی‌آید بلکه از عرفان‌ می‌جوشد. اما اگر می‌توان شعر را هم قالبی هنری دانست و از تکنیک و صنعت آن سخن راند، همان‌طور که کتاب‌های درسی ادبیات فارسی در مدارس و دانشگاه به ما یاد داده‌اند پس قیاس گرافیک با شعر نیز میسّر می‌شود. کما این‌که شعر، برای شعرای معاصر علی‌الخصوص شعر نوسرایان چیزی بیش از یک قالب بیانی نیست هم‌چنان که گرافیک برای طراح. لذا مقایسه‌ی فوق با همین نگاه انجام شد.
 دیوید برلو هم‌چنین معتقد است که پیام در درون مخاطب وجود دارد و به عبارتی دیگر در هر پیام دو معنی وجود دارد: یک  معنی برای فرستنده و یک معنی برای گیرنده. با این اساس هم، به این نظر می‌توان رسید که هدف گرافیک، نه فقط انتقال پیام، که تفهیم دقیق و صحیح آن است به مخاطب. مفهومی که منظور نظر نویسنده است با آن‌چه دریافت گیرنده است (و یا به تعبیر برلو در گیرنده موجود است) دو معنای جداگانه‌اند و لذا یک ارتباط، وقتی محقق می‌شود که منظور فرستنده و دریافت گیرنده برهم انطباق داشته باشند. لذا وظیفه‌ی گرافیک، به عنوان یک مؤثر در فرآیند ارتباطات، ایجاد این انطباق است. اما وظیفه‌ی گرافیک به عنوان هنر، بالا بردن میزان تأثیر و حقنه‌ی پیام به مخاطب است. این‌جا دیگر روشن می‌شود که هدف گرافیک ایجاد ارتباط نیست بلکه مؤثر بودن ارتباط بر مخاطب است که اهمیت دارد.
    
    تصویر
                            
«خط، نقطه، شکل، سطح، رنگ، بافت، تیرگی و روشنی، عناصری هستند که همنشینی آنها و ارتباطشان بر روی صفحه سبب می‌گردد تا تصویر دیده شود... اهمیت عناصر بصری در تصویر ناشی از این هدف است [دیده شدن]. باید پذیرفت که نقش اصلی در بیان اثر بر عهده‌ عناصر بصری است، زیرا هر عنصر بصری دارای «انرژی تصویری» است و خالق اثر با توجه به نقش و قدرت عناصر بصری، نحوه کنار هم قرار گرفتن و چیده شدنشان در صفحه و با رعایت کیفیتهای بصری، انرژی مورد نظر را در تصویر تعیین می‌کند.»

تصویر ماده‌ی گرافیک است. طراح، تصاویر و عناصر بصری را به دست می‌گیرد و با تجزیه و ترکیب آن‌ها با یک‌دیگر اثر خویش را می‌آفریند.

«... تصویر هم می تواند زبان و لوگوس داشته باشد، چون تصویر هم خط و نوشته است.»

تصویر، مجموعه‌ای است از «نقطه، خط، سطح و رنگ» که در ترکیب با یک‌دیگر صورت مجازی یک شیء یا تجسم یک معنی را نشان می‌دهد. اما در هنر به طور خاص تصویر، به چیزی گویند که علاوه بر تعریف فوق، به ثبت رسیده است. پس با تصویر می‌توان نوشت کما این‌که پدید آمدن حروف و زبان هم از تصویر نویسی آغاز شده است و معنی گرافیک نیز در فرهنگ لغات لاتین، همان نوشتن است.

و اما عناصر تصویر:

1. نقطه: در هندسه نقطه چیزی است که نه طول دارد و نه عرض و نه ارتفاع. در هنر هم همین است با این تفاوت که این عنصر در هندسه قابل به دلیل نداشتن ابعاد رؤیت نمی‌شود لکن وجود و موضوعیت دارد. اما در تصویر تا رؤیت نشود وجودش تأیید نمی‌گردد. نقطه هم می‌تواند به طور مستقل در صفحه نقش شده باشد و هم محل تلاقی خطوط با یک‌دیگر باشد. نقطه عنصر پایه‌ی تصاویر است و به طور کل در طراحی گرافیک نقشی کلیدی دارد؛ هم به عنوان یک عنصر تصویری صرف، و هم به عنوان مرکز شناسایی نیروهای تصویر و بررسی تجمع و تفرق و توازن نیروها. «ریزترین نقطه به دلیل محدودیت، توازن، بی‌شکلی و بی‌وزنی‌اش، به طور خاص برای نمایش مهمترین اصول کمپوزسیون مناسب است. نقطه در کل حوزه هنرهای تصویری عنصری با بیشترین قدرت مانور محسوب می‌شود؛»

2. خـط: باز در هندسه، خط عنصری است دارای طول است اما عرض و ارتفاع ندارد؛ از بی‌نهایت تا بی‌نهایت امتداد دارد و بدین‌سان قابل رؤیت نیست. ولی در هنر «خط اثر قابل رؤیت یک نقطه متحرک است. پس خط متکی بر نقطه است و به آن، به مثابه عنصری پایه‌ای نیاز دارد. حرکت قلمرو واقعی خط استف خط، برخلاف نقطه که به مرکزی وابسته بوده و در نتیجه ایستاست، ماهیتاً متحرک است. خط می‌تواند از هر سو تا بی‌نهایت امتداد یابد؛ نه به شکلی بستگی دارد و نه به مرکزی. اگر نقطه عنصر مهمی در ساختار تجزیه و تحلیل است، خط وظیفه خطیر ترکیب و ساختمان را بر عهده دارد. خط متصل می‌کند، جدا می‌سازد، حمل و تقویت می‌کند، به هم می‌پیوندد و محافظت می‌نماید. خطوط یکدیگر را قطع می‌کنند و منشعب می‌شوند. خط همچون نقطه، هر قدر امتداد یابد ماهیت خود را از دست نمی‌دهد؛»

3. سطح: وقتی خط از عرض، و نقطه از طول و عرض، منبسط شوند سطح پدید می‌آید. در واقع در طراحی‌ها و تصاویر، هرچه داریم سطح است؛ اما گاه آن‌قدر کوچک است که نقطه به چشم می‌آید و گاه آن‌قدر باریک که خط دیده می‌شود.

4. رنگ: در فیزیک، رنگ حاصل تجزیه‌ی نور سفید است. و در کتاب عناصر رنگ ایتن، چنین آمده است: «رنگ‌ها نیروها و انرژی‌های درخشنده‌ای هستند که بر حسب اینکه از آن‌ها آگاه باشیم یا نباشیم روی ما اثرات مثبت و منفی خواهند داشت.»

«رنگ‌ها عناصر اولیه، ثمره و فرزندان نور اصلی بدون رنگ هستند که متضاد و همزاد آن تاریکی بدون رنگ است

همچنانکه شعله آتش نور پدید می‌آورد، نور نیز رنگ را به وجود میآورد. رنگ‌ها فرزندان نور هستند و نور مادر آنها. نور، این اولین پدیده جهان هستی، جوهر و ماهیت جان‌دار جهان را از طریق رنگ‌ها بر ما آشکار می‌سازد. ...ماهیت اصلی رنگ یک تموج و ارتعاش تصوری است، در اینصورت رنگ موسیقی است.»

به نظر می‌آید تعاریف بالا، سیاه و سفید را از گروه رنگ‌ها محسوب نمی‌دارند؛ اما به اعتقاد من اگر این‌دو هم در یک تصویر دارای انرژی هستند و مفاهیم و احساساتی را منتقل می‌سازند، رنگ محسوب می‌شوند و باید تعریف جامع‌تری برای رنگ،‌ به دست آورد. رنگ، به لحاظ ماهیت تفاوتی اساسی با نقطه، خط و سطح دارد. آن‌ها فرم‌های تصویری هستند و رنگ هم‌چون شخصیت و روح آن‌هاست. می‌شود در یک تشبیه ناقص نسبت میان فرم‌ها و رنگ را، نسبت روح و جسم دانست. اما از دیگر سو اگر سیاه و سفید را هم در میان رنگ‌ها شمرده‌ایم، پس رنگ ضامن رؤیت فرم‌هاست؛ به این ترتیب اگر از تصویر سخن می‌گوییم که بود و نبودش به رؤیت شدن و نشدن است، پس رنگ ضامن وجود فرم و یا تصویر است.

گرافیک در حوزه‌ی ارتباطات تصویری است. یعنی گرافیک از جمله هنرهایی است که رابطه‌ی پیام و مخاطب یا هنرمند و مخاطب از راه تصویر صورت می‌گیرد. ارتباطی که انسان‌ها هم‌واره از طریق زبان و کلام برقرار می‌سازند در این‌جا به عهده‌ی تصویر است. به این معنا، گرافیک، ناخودآگاهانه تلاش دارد تا عناصر تصویری را جایگزین کلمه و حرف نماید.

جالب این‌جاست که بعد از هزاران‌سال که فرایند تکامل خط، از هیروگلیف و خطوط تصویری به علائم و قراردادی و حروف رسیده است، به‌نظر می‌آید گرافیک، این پدیده‌ی مدرن، سعی دارد تا ما را به آن‌چه هزاران‌سال پیش داشته‌ایم بازگرداند!؛ البته طراح گرافیک تلاش می‌کند همه‌چیز را، برای یک‌بار هم که شده مصوًر نماید اما صرف‌ نظر از این‌که آیا این تجربه به‌طور کامل امکان محقق دارد یا نه، باید از خود بپرسیم که چه نیازی به این کار است؟ در زبان تصویر چه قابلیت‌هایی بیش‌تر از کلام و ادبیات وجود داشته که آن را بر این ترجیح می‌دهیم؟

واقعیت آن است که تصویر برای انتقال مفاهیم و احساسات و هر‌آن‌چه به مثابه پیام وجود دارد بسی ناتوان‌تر و بسته‌تر از ادبیات است. ما در عالم با مجموعه‌ی عظیمی از مفاهیمی روبرو هستیم که صورت تصویری در دنیای تجسیم و تجسّم ندارند؛ مانند بسیاری از احساسات انسان. برای فرد فرد ما پیش آمده که در تجربیات زندگانی خود به فهم و ادراکی دست پیدا می‌کنیم که برای بیان آن به دیگران دچار مشکل می‌شویم. گاهی می‌توان از طرق دیگر بیان، مانند نقاشی و شعر و... آن‌چه را که در دل داریم اظهار کنیم، اما در بسیاری اوقات نیز نخواهیم توانست. در نسبت میان توانستن و نتوانستن، کلام و شعر امکان بیش‌تری به انسان برای بیان، داده‌اند و تصویر امکانی کم‌تر. تصویر، مبتنی بر مخاطبه با چشم سر است؛ پس بسیاری از این احساسات امکان مصور شدن نمی‌یابند. از این‌رو گرافیک هرجا که توانسته به استقلال از کلام دست یابد گستره‌ی معنایی و به عبارتی عمق مفهوم بسیار محدودی پیدا کرده است ؛ به این معنی که در موارد خیلی معدود و خاص توانسته است بدون کمک کلام پیامی را انتقال دهد. هرچند این ناتوانی از ذات تصویر بر می‌آید اما گاهی گمان می‌کنم که وجه دیگری هم دارد. ناتوانی تصویر در انتقال همه‌ی مفاهیم می‌تواند یک امر موقوف به زمان باشد؛ می‌خواهم بگویم که عرصه‌های تجربه نشده در تصویرسازی و گرافیک فراوان است و شاید مثلاً پانصد سال بعد از این، در مورد ناتوانی تصویر، ناچار شویم تجدید نظر کنیم و روال بر قاعده‌ی دیگری باشد. اما علی‌الحساب، اگر این ناتوانی حقیقت دارد پس علت روی‌آوردن به گرافیک و ترجیح دادن آن بر ادبیات چیست؟

«علت آن‌که بشر نیاز به تصویرنویسی یافته، خاصیت القایی است که در تصاویر نهفته است. خطوط نقوش و مخصوصاً رنگ‌ها می‌توانند به‌خوبی محمل القائات روانی خاصی قرار بگیرند.»

پس خاصیت «القا» است که انگیزه‌ی به کارگیری گرافیک می‌شود. شاید این خصوصیت القا، به همان انرژی تصویری که در ابتدای این بخش از آن سخن رفت، برمی‌گردد. منظور از «انرژی تصویری» چیست؟ به نظر واضح باشد که این انرژی همان معانی و احساساتی است که عناصر بصری به بیننده می‌رسانند. رنگ قرمز گرما دارد؛ خط‌های شکسته و اریب، تزلزل و ناپایداری را می‌رسانند و... پس هر عنصر بصری احساس و یا مفهومی را به ما «القا» می‌کند.

بر این قاعده اگر تلاشی برای حصول به زبان تصویری مستقل صورت می‌گیرد باید در طمع به القاگری آن نهفته باشد و در این‌صورت سؤال بعدی این است که چه نیازی به القا کردن داریم؟ چرا می‌خواهیم پیام خود را القا کنیم؟ چرا تصور می‌کنیم که باید از طریقی غیر از خود پیام، بر مخاطب اثر بگذاریم؟ چرا پیام را نباید به مخاطب ارائه کرد بل‌که باید به او القا شود؟ آیا القا کردن پیام به مخاطب مغایر آزادی فکر او نیست و باعث تحلیل حق انتخاب او نمی‌شود؟ وقتی از یکی از طراحان گرافیک پرسیدم که اختیار و حق انتخاب مخاطب چه اهمیتی در فرآیند تولید اثر گرافیکی دارد، با صراحت و شاید بدون تردید پاسخ داد: هیچ. چنین پاسخی می‌تواند نشانه‌ی آن باشد که یک طراح حرفه‌ای به وضوح پذیرفته است که آزادی فکر مخاطب جایگاهی در گرافیک ندارد! بل‌که حتا وظیفه‌ی حرفه‌ای خود می‌داند امکان اندیشیدن و انتخاب مخاطب را به حداقل برساند. اما چرا چنین است؟ شاید مردم، به طور طبیعی با یک پیام خاص مخالف باشند و نسبت به آن واکنش منفی نشان دهند و یا شاید یک پیام بدون در نظر گرفتن قبول و ردّ مردم برایشان مضر باشد، اما یک منفعت مقطعی یا فردی ایجاب می‌کند که آن پیام خاص انتقال یافته و به مردم برسد. آیا خاصیت القایی گرافیک، برای خنثا نمودن واکنش‌های منفی یا پوشاندن اثر منفی پیام مورد نظر به کار می‌آید؟ یعنی کارایی گرافیک، در «قبولاندن» هر نوع پیامی به مردم است؟ برای بررسی این سؤالات باید به بخش گرافیک و تبلیغات برسیم؛ لیکن در همین بخش هم نکاتی هست که نباید از آن‌ها غفلت کنیم.

یکی آن‌که شاید «القا» مضاف بر آن‌که قدرت تأثیر پیام را بالا می‌برد بر سرعت دریافت پیام نیز اثر می‌گذارد. اگر القاگری تصویر را از اثری بدانیم که بر ناحودآگاه مخاطب ایجاد می‌شود و در واقع ضمیر ناحودآگاه اوست که اولین و ناب‌ترین دریافت را از تصویر دارد و اگر این القاگری را در مقابل پذیرش اختیارمند وی بدانیم، وصول به این نتیجه سهل است که: تصویر سریع‌ترین تأثیر را دارد.



مخاطب

«بخش قابل ملاحظه‌ای از فعالیت هنر یا فن گرافیک دارای دو ویژه‌گی خواسته-نخواسته است که بحث هویت و اصالت را کم‌رنگ و در نهایت ثانوی می‌کند:

1. خاصیت سرعت و محدودیت زمانی (بگو مصرفی) بسیاری از فراورده‌های گرافیک است که چندان جایی برای تأملات عمیق و اندیشمندانه درباره‌ی هویت و امثال آن نمی‌گذارد. انگیزه‌ی اصلی گرافیک در این زمینه برقراری ارتباط هرچه سریع‌تر و روشن‌تر، گویایی هرچه بیشتر، در یک کلمه، رک و بی‌پرده فروش هرچه بیش‌تر و سریع‌تر است.

2. گرایش ذاتی و منطقی گرافیک به همه‌فهم کردن پیام، ... همه‌جایی و جهانی شدن.»

عموماً هنر را بیان احساسات و مکنونات درونی هنرمند می‌دانند که اگر با مسامحه بپذیریمش، لااقل برای تعریف گرافیک نمی‌تواند چندان گویا باشد. گرافیک در تماس و ارتباط با مخاطب معنی می‌یابد. دغدغه‌ی گرافیک ذوق و ذائقه‌ی مخاطب است و اگر بدان بی‌اعتنایی کند دیگر گرافیک نیست. شاید بگویند این دغدغه در دیگر هنرها هم وجود دارد. البته که چنین است. اما تعهد نسبت به مخاطب، در بحث هنر برای هنر و هنر برای مردم گسترده می‌شود و قابل قسمت است اما گرافیک صرفاً در حوزه‌ی هنر برای مردم گرافیک می‌شود و معنا می‌یابد. بنا بر این مباحث هرکدام از هنرها اگر در جلب مخاطب توفیق نیابند ماهیت‌شان محفوظ خواهد بود و خدشه‌ای نخواهند دید اما ارتباط تصویری بدون ارتباط، فقط تصویر است.

البته قرار نیست که مصوبات فرهنگستان زبان فارسی را حق مطلب بدانیم و ملاک و معیار تعاریف قرار دهیم؛ اما در نگاهی به کلیّت گرافیک و نحوه‌ی موجودیت آن، این معادل فارسی، اختصاصاً از جامعیت و رسایی نسبی بهره دارد. مخالف این نظر می‌تواند مخالف باشد و ما هم جای بحث در این موضوع را محفوظ می‌گذاریم. اما برای مخالف هم مبرهن است که همه‌ی تلاش یک گرافیست در بهره‌گیری از نمادها و سمبل‌ها و یا ایجاد و ابداع نمادهای جدید و تلاش برای سرعت بخشیدن به انتقال پیام، فقط و فقط معطوف به مطالبات مخاطب است و شاید از همین‌رو باشد که گرافیک نسبت به سایر هنرها گستره‌ی متنوع‌تر و البته جوهری عامه‌پسندتر دارد.

این مسأله -عامه‌پسندی- از آن‌روست که عموماً کسانی که در تولیدات خود، اعم از فرهنگی، تجاری، سیاسی و...، به ذائقه‌ی مخاطب اصالت داده‌اند به دام عوام‌زده‌گی افتاده‌اند و غرایز و احساسات زودگذر مخاطب را بدل از طبع و فطرت او مورد خطاب خویش گرفته‌اند. سرآمد این عمل‌کرد، دوری از اندیشه است. این سخن را می‌توان به درافتادن به ورطه‌ی ابتذال نیز تعبیر نمود. البته احتمالاتی هم هست که ابتذال و یا فاصله‌ی گرافیک از اندیشمندی، به برخی ویژه‌گی‌ها و یا ضرورت‌های ذاتی گرافیک بازمی‌گردد. اما اشتباه نشود؛ این ابتذال نه از نفس اصالت دادن به مخاطب، که از سر اشتباه در شناخت طبع اوست. متأسفانه برای هنرمندان ما، چه آن‌هایی که به مخاطب اهمیت ‌می‌دهند و چه آن‌هایی که مخاطب‌گریزند چنین جا افتاده که خواست و اصلاً شعور مخاطب عام، چیزی معادل ابتذال و سطحی‌نگری است. و با همین توهّم، کسانی که بازاری کار می‌کنند آثاری سطحی و سخیف تحویل مردم می‌دهند و کسانی هم که –به اصطلاح- هنری کار می‌کنند و به خیال خودشان عمیق هستند، صاحبان آثار بدون مخاطب‌اند. از حق نگذریم؛ بسیارند هنرمندانی که گرفتار این توهّم نشده‌اند اما به مانند فضای سیاست‌زده‌ی جامعه که رأی آدم‌ها را به تقسیم سفید و سیاه، یا چپی و راستی می‌کشاند فضای هنر ما هم گرفتار تقسیم هنری و بازاری است و مجموعاً همه‌ی هنرمندان به این شیوه صف‌بندی شده‌اند!

البته بیان بسیاری از ادراکات و شهودات ذهنی انسان‌ها و یا درک حقایق متعالی ورای این عالم، مستلزم هبوط معنی است اما این مسأله هیچ ربطی به آن توهّم غالب بر هنرمندان (بیش‌تر، هنرمندان هنرهای تجسمی) ندارد. هبوطی که گفته شد مربوط به تنگناهای بیان –فارغ از انواع آن- است و در بخش‌های بعدی، تفصیل آن خواهد آمد.

اگر گرافیست، مخاطب را در نظر نگیرد و طرحش را بر اساس احساس و تلقی سوبژکتیو خود، اجرا نماید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ در این صورت انتقال پیام محقق نخواهد شد و اگر پیام منتقل نشود هدف طراح و سفارش‌دهنده تأمین نمی‌شود؛ این یعنی گرافیک، به هدف خود نرسیده است. نه که مطلقاً نمی‌رسد بل‌که دیگر تقیّدی به هدف وجود ندارد و وقتی چنین تقیّدی از میان رفت در این صورت هدف ما، انتقال یک پیام به مخاطب نیست. پس چرا تولید اثر می‌کنیم؟

اثری که نتواند نظر مخاطب و سفارش‌دهنده را تأمین کند لاجرم گرافیک نیست. می‌تواند نقاشی باشد، می‌تواند تصویرسازی باشد اما گرافیک نخواهد بود. (توجه کنیم که نباید تصویرسازی را با طراحی گرافیکی یکی بگیریم. تصویرسازی به معنی تجزیه و ترکیب و استریلیزاسیون تصاویر تا قلب ماهیت یک تصویر، لازمه‌ی تولید آثار گرافیک است، اما همان گرافیک نیست) اگر قرار بود گرافیست همان کاری را که یک نقـاش بدون علم به روان‌شناسی رنگ و قواعد تبلیغی و القایی در هنرهای تجسمی، در دنیای شخصی و ذهنی خود به وجود می‌آورد، انجام دهد دیگر چه نیازی به او داشتیم؟ اصلاً چه نیازی به تفکیک نقاشی از گرافیک می‌بود؟ مسلماً یک گرافیست، یک طراح یا نقاش صِرف نیست. او مهارت‌های دیگری را برای امکان برقراری ارتباط با مخاطب و تأمین مطالبات او باید بیاموزد. شاید یک نقاش بدون دانستن روان‌شناسی رنگ و حتا بدون علم به مبانی فرم و تصویر و یا تکنیک‌های تصویرسازی و چاپ بتواند به نقاشی ادامه دهد اما یک گرافیست قطعا نمی‌تواند با این وضع، به عنوان گرافیست باقی بماند. گرافیست باید همه‌ی این‌ها را بداند. چرا که او یک مسأله‌ی عمده دارد و آن «مخاطب» است و مسأله ی دیگری هم دارد و آن «سفارش دهنده» است، سفارش دهنده باید برای پرداخت حق‌الزحمه‌ی گرافیست قانع شود و البته ثبت اثر گرافیکی و تحقق حضور آن به دست سفارش‌دهنده است. به یک نقاش چنین مسائلی ندارد. او کافی‌ست یک طراح ماهر باشد.

 

درخشان ترین نمونه هاى تاریخ نگارگرى ایران

نگارگرى "معراج حضرت رسول" از درخشان ترین نمونه‏ هاى تاریخ نگارگرى ایران است وبى‏شک، در میان بهترین نگارگرى ‏هاى قرن دهم هجرى قمرى ایران - که خود دوره‏اى منحصر به‏فرد در این هنر بى‏همانند است - قرار دارد. در این اثر، تصویر پیامبر. که صورت مبارکش با نقاب سپیدى پوشیده شده است. سوار بربُراق و در میان خیل کروبیان - پانزده فرشته - نمایانده شده است و جبرئیلِ در حال راهنمایى،پیشاپیش براق در پرواز است. ترکیب‏بندى این اثر به صورت مارپیچى گسترده است که از پایین سمت راست کار شروع‏مى‏شود و تا به  فرشته قرار گرفته در پشت بُراق ختم مى‏شود. در نقطه مرکزى و مرکز ثقل این‏مارپیچ، حضرت رسول سوار بر بُراق تصویر شده است. که با انوار طلایى شعله‏ور گرداگردحضرت و براق ، تشخّصى جداگانه یافته است. چنین شعله‏هایى گرداگرد سر جبرئیل نیز قرار گرفته است و در سینى و قندیلى که در دست دو فرشته دیگر است نیز دیده مى‏شود، و فرشتگان،به استثناى جبرئیل، همگى از این هاله تقدس عارى‏اند. ماه در پایین سمت راست آسمان نقاشى‏شده است و ابرهاى سپید پیچان و انبوه، گرداگرد ماه را تا نیمه آسمان پوشانیده‏اند و در آسمان‏بالاى سر حضرت رسول، ستاره‏هاى متعدد طلایى رنگ دیده مى‏شوند. فرشتگان با عبودیت ومهر، مجمر و البسه و میوه‏ها و ظرف‏هاى غذا و کتاب (قرآن؟) و تاج را حمل مى‏کنند و درنمونه‏هاى استثنایى، فرشته‏اى که حامل ظرف غذا در بالاست، تمام رخ تصویر شده است.

 
براى‏درک این ترکیب‏بندى فاخر و مجلل و خاص، مى‏شود این نگارگرى را با نگارگرى‏هاى مشابه،مثلاً در کتاب معراج‏نامه 840 هجرى قمرىِ محفوظ در کتابخانه ملى پاریس، مقایسه کرد و به‏خلاقیت شگفت‏انگیز و منحصر به فرد آن پى برد. بدیهى است یکصد سال فاصله‏میان این دو نقاشى، تجربه‏ها و خلاقیت‏هاى تازه‏اى را حاصل داده است و چنین قیاسى چندان‏منصفانه نیست، اما به هر حال حالت بسیار زنده و سراسر لطف نگارگرى سلطان محمد، نه تنهادر قیاس با معراج‏نامه تیمورى، که با هر اثر دیگرِ قرن دهم هجرى قمرى، تفاوت آشکار دارد.فرشتگان در نگارگرى سلطان محمد، هر کدام در شکلى متفاوت ترسیم شده‏اند و حالت‏چهره‏هاى‏شان نیز مختلف است. حالت‏هاى خاص فرشته‏اى که دست‏ها را به دعا متصل کرده‏است و فرشته‏اى که حامل کتاب است، دیدنى است. چهره‏هاى تمام رخ و نیم رخ نیز در میان‏آن‏ها دیده مى‏شود و کلاه‏ها و سربندها و جامه‏هاى فرشتگان نیز، هر یک به گونه‏اى متفاوت‏طراحى شده است.
رنگ‏آمیزى درخشان و استادانه این نگارگرى به صورت سه رنگ اصلى لاجوردى و سپید وطلایى، و رنگ‏هاى متعدد زرد و آبى و نارنجى و سبز و قرمز، مجموعه‏اى دلپذیر و شگفت‏انگیزبه وجود آورده است. طراحى و قلم‏گیرى بى‏نهایت ظریف و دقت در تمامى جزئیات نشانه‏ى‏اخلاص و دلبستگى تام و تمام هنرمند است به موضوع مقدس کار او. بعضى از چهره‏ها. مثلاًچهره‏اى که در سمت چپ بالاى صفحه ترسیم شده است. با چهره‏هاى سنتى دیگر فرشتگان‏تفاوت آشکار دارند و نگاه فرشته‏اى که تاج در دست دارد، در جهتى کاملاً ابداعى و استثنایى، به‏سوى ما، یعنى بیننده نقاشى، متوجه است.سلطان محمد، در این اثر، تذهیب چندانى به کارنبرده است و با اختصارِ در تزئین مجال لازم را براى نمایش حالات و حرکات فراهم آورده است،و از سویى، ابرهاى سپید پیچاپیچ و شعله‏هاى طلایى فراوان و سرکش، عنصر تزئینى پرقدرتى‏را به نحوى شگفت‏انگیز به نمایش مى‏گذارند.
"معراج حضرت رسول" اثر سلطان محمد نقاش،نمونه‏ى کامل و شایسته‏اى است از یک اثر مذهبى و معنوى که، در عین حال، به تمام سنت‏نگارگرى ایرانى وفادار و وابسته است. در این شاهکار منحصر به فرد، از تمامى عناصر زمینى وخاکى استفاده شده است تا اثرى کاملاً فرا زمینى به وجود آید و سعى هنرمند در تصویرگرىِ. هرچند ناقص و محدود او و یا هر هنرمند دیگرى. طرحى از عامل قدس، به حد کمالى که مقدورانسان است منجر شده است.تصور و آرزوى هنرمند در رسیدن به چنین تصویرى، در هنر غرب نیز نمونه‏هایى دارد، ازآثار هنرمندان بزرگ دوره رنسانس ایتالیا تا تصویرگرى‏هاى ویلیام بلیک (1757 - 1827)میلادى و نقاشى‏هاى استادان بزرگ مکتب فلاماندر، چنین نیتى را مى‏توان مشاهده و تعقیب‏کرد، اما در بسیارى از نمونه‏هاى نقاشى مذهبى غربى نیز، نتیجه دیگرى حاصل شده است: یعنى‏به جاى "آسمانى شدن عناصر خاکى"، "خاکى شدن عناصر آسمانى" صورت پذیرفته است.نقاشى‏که موضوعى دینى و معنوى را انتخاب مى‏کند مى‏داند که تمامى سعى و تخیل و خلاقیت خودرا در راه نمایش جهانى فراخاکى و قدسى و ملکوتى باید به کار برد و چنین تصویرگرى خطیرى،چالش سهلى نیست.
نگارگرى "معراج حضرت رسول" اثر سلطان محمد نقاش، نشانه توفیق عظیم و سربلندى اودر این چالش است که حاصلش چونان گوهرى بر تارک نگارگرى ششصد ساله ایرانى‏مى‏درخشد، و تا جستجوى انسان در ایصال به ملکوت ادامه دارد، ادامه خواهد داشت.


محمد سعید مشعل


مشعل در خانواده ای بزرگ شد که همه هنرمند و هنردوست بودند، "سلطان محمد " عموی مشعل که خطاط و تذهیب کار چیره دستی بود سرآمد این خانواه بود. پدر مشعل در کتابخانه خود نسخه ای بی نظیر از آثار نگارگران و نقاشان مشهور هرات داشت که این اثر، مشوق و آشنایی مشعل با مکتب نقاشی هرات شد. 
مشعل در اوایل جوانی ابتدا به ادبیات روی آورد و ادبیات کلاسیک را نزد "خلیل الله خلیلی " آموزش دید و به سبک هندی تمایل پیدا کرد. 
این هنرمند افغان با روی کار آمدن "حبیب الله کلکانی " به "غور " و هرات سفر کرد و در آنجا به تحصیل علوم دینی رو آورد. 
آن گونه که "محمد رفیع اصیل " نویسنده و پژوهشگر افغان در کتاب "رنگ و رنج " نوشته است: " در این دوره کمالات روحی و سیر تفکر استاد با شاخصه های توحیدی شکوفا می‌شود و در عین زمان شعر و تخیلات شاعرانه ، او را به وادی هنر فراموش شده مینیاتوری می کشاند. " 
رفیع اصیل در ادامه همین نوشته تاکید می کند که همین گرایش اصالت آمیز بود که استاد مشعل را در ردیف چهره های ممتاز و نام آوران سترگی چون "فکری سلجوقی "، "غلامرضا مایل "، "محمد علی عطار هروی "، "غواص " و "عبدالحسین توفیق " جاودانه ساخت. 
طبق نوشته "محمد بهزاد سلجوقی "، مشعل یکی از استادان مجرب هنر مینیاتوری است که نه تنها در هنر مینیاتوری مقام استادی داشت، بلکه در هنرهای زیبا مانند خطاطی، تذهیب، سنگ تراشی و سنگ شناسی نیز استاد بود. 
مشعل در تذهیب، تشعیر و تصویر از سبک استاد "کمال الدین بهزاد " پیروی می کرد و پیرو مکتب هرات بود و قصد داشت که مکتب هرات را همچنان زنده نگاه دارد. 
"عبدالغفور آرزو " نویسنده و پژوهشگر افغان بر این باور است که روانشاد مشعل، حافظ میراث گرانبهای مکتب بهزاد بود: "مشعل در طور هرات، این شعله قدسی را بر افروخته، شعله ای که در روشنایی آن مانی و میرک و بهزاد تولد دیگری دارند‍ شعر و شور مشعل از بهارستان جامی رنگ گرفته، مینیاتورش از هنرستان بهزاد آهنگ، و به حق آینه هنرنمای مکتب هرات است، کارنامه مشعل. " 
در دوران حکومت "ظاهر شاه "، روند دموکراسی مشروطه توسط شاه محمود خان گسترش یافت و مشعل توسط شخص شاه به عنوان نماینده مجلس سنا انتخاب شد و از هرات به کابل مراجعت کرد. 
به رغم مشاغل اداری وی از هنر فاصله نگرفت و در منزلی که در کابل اجاره کرده بود شبها تا پاسی از شب به نگارگری و تذهیب مشغول بود. 
پس از پایان دوره کاری در مجلس سنا به هرات مراجعت کرد و مدتی را به عنوان شهردار هرات مشغول فعالیت بود که در این دوره کارهای پر ثمری را برای هنرمندان هرات انجام داد. 
از دیگر فعالیت‌های این دوره مشعل می توان از سبک "خانه نگاری " او یاد کرد که این هنر فراموش شده را که از شاخه های هنری مکتب هرات است دوباره زنده کرد و به این هنر که قبل از او در میان طبقه اشراف رواج داشت جنبه مردمی بخشید. 
نمونه هایی از این آثار را می توان در تالار بزرگ هرات مشاهده کرد. 
در شماره چهارم "فصلنامه هری " آمده است که مشعل علاوه بر نگارگری، تذهیب و مینیاتور؛ از ادبیات، فلسفه؛ عرفان و جامعه شناسی نیز بهره جست و درباره مکاتب و سبک‌های نقاشی نیز تجزیه و تحلیل‌های علمی ارائه داد. 
مشعل در خط شکسته نستعلیق و معدن شناسی نیر مهارت و توانایی خود را بروز داده بود و در هنرهای دیگری از جمله حجاری، گچبری، و مجسمه سازی نیز مهارت حیرت انگیزی داشت 
او در شعر و ادبیات طبع به خصوصی داشت، شوخ طبع و بذله گو بود و در شیوه "نامربوط سرایی " سرآمد شاعران عصر خود به شمار می رفت. 
استاد مشعل در زمینه های گوناگون آثار پر شماری را خلق کرد که اکثر آنها در اثر حادثه آتش سوزی در دوران تجاوز روس‌ها به افغانستان از بین رفت. 
مشعل در گفتگویی که در دوران طالبان با او انجام شده بود در مورد آثار خود گفته بود: "در سال 1362 سه هزار جلد کتاب بسیار ارزنده و گرانبهای پدر خود را از غور به هرات آوردم. متاسفانه در همان سال بر اثر یورش‌های پی در پی روس‌ها؛ منزل ما در آتش سوخت و از آثار بنده یازده مجلد نفیس نیز طعمه آتش شد. این حادثه بزرگترین ضربه روحی و روانی را بر من وارد ساخت، زیرا از میان همه آثار، چند ورق پاره سوخته را با حرمان جمع آوری کردم. " 
14 قطعه از آثار مشعل از خانه هرات مفقود شد و بر اساس گفته‌های خود او "معلوم نیست که متصدیان با آنها چه کرده اند. امیدوارم که نزد اهلش باشد و قدرش را بدانند. " 
تا زمان درگذشت مشعل برخی از آثار او نزد خودش موجود و محفوظ بود و به علت تحولات اخیر در اختیار هیچ کس قرار نمی‌داد و ترس آن را داشت که آثارش از بین برود. 
برخی از آثار تجسمی مشعل مثل تندیس‌های 3 اسب که در وسط پارک "خواجه علی موفق " در هرات کار شده بود توسط طالبان نابود و از بین برده شد. 
"محمد کاظم کاظمی " شاعر و پژوهشگر افغان بر این باور است که مرگ هنرمند اتفاقی است که گزیر و گریزی از آن نیست که همه ابنا بشرند و فنا پذیر و ما باید بیش از خود استاد مشعل سوگوار آثار هنری او باشیم که به دست قدرنشناسان افتاد و نابود شد. 
استاد مشعل در سالهای حضور طالبان در افغانستان در هرات به سر می برد و بسیار خسته و به بیماری افسردگی دچار شده بود. 
او سال‌های آخر عمر خود را در گوشه عزلت در رنج و بیماری سپری کرد. 
"نوشین اکبرزاده " روزنامه نگار در کتاب "رنگ و رنج هنر آوران هری " نوشته است: " استاد مشعل که انگشتان هنر آفرینش از مکتب هنری بهزاد مایه برده بود، مشعل افروز زوایای تنگ و تاریک زمان در خطه ما بود. او تراژیدی موجود در کشور ماتم زده اش را عینا مشاهده کرده بود و در غم انگیز ترین شرایط تلخ روحی به ملاقات پروردگارش شتافت. " 
استاد مشعل در 12 بهمن سال 1376 خورشیدی در شهر هرات افغانستان درگذشت و پیکرش در جوار مرقد امام فخر رازی به خاک سپرده شد. 

 


 


وبلاگ تخصصی طراحی ، نقاشی و مینیاتور سیده فاطمه سلطان کمانه ، آموزش ، مشاوره ، فروش آثار ---------------------------------------------------- هنر علم و معرفتی است باطنی که سرچشمه‌ای آسمانی دارد . زیبایی و آفرینندگی است، که با نوعی خودآگاهی عرفانی و درونی و جان هنرمند پیوند خورده است. درون هنرمند، پنجره‌ای به سوی جمال و کمال بی‌انتهای حق و روزنه‌ای برای دیدن نفس زیبایی هستی، گشوده می شود و آنچه را در جمال هستی می بیند، به زبان و قالب هنر، بیان می‌دارد. گوهر هنر ، تجلی شیدایی و مظهر زیبایی جان هنرمند است نسبت به جمال حق. هنر، لطیف‌ترین و ظریف‌ترین تجلی ادراک هنرمند و جلوه و تجلی صورت جهان هستی است که از عوالم برتر هستی و خیال برتر هنرمند سرچشمه گرفته است. هدف از راه اندازی این وبلاگ به اشتراک گذاردن این جلوه قدرت الهی است که دروجود همه انسانها به ودیعه نهاده شده است . گامی هر چند کوچک در جهت اعتلای روح الهی انسان و نیل به آرامش حقیقی ------------------------------------------------------ ----------------------------------------------- نشانی الکترونیکی: fs.kamaneh@gmail.com ------------------------------------------------------ خدمات ویژه وبلاگ: - نمایشگاه مجازی و فروشگاه اینترنتی آثار - برگزاری دوره های آموزش طراحی، نقاشی و مینیاتور : شماره تماس:09352479994 --------------------------------------------------- صفحه ویژه آثار هنرجویان در اینستاگرام fatemeh-kamaneh ---------------------------------------------------
fs.kamaneh@gmail.com

 

1- صفحه اصلی(۳۱)
1- نقاشی و مینیاتورهای فاطمه کمانه(٥٦)
2 یادداشت فاطمه کمانه(٢)
2- آثار مینیاتور فاطمه کمانه(٢)
2- آثار نقاشی گواش و رنگ روغن فاطمه کمانه(۱)
2- برگزیده آثار نقاشی فاطمه کمانه(۱)
2- دیدار فاطمه کمانه با استاد محمود فرشچیان(٢)
2-فاطمه کمانه برگزیده ی جشنواره(٢)
3 نمایشگاه آثار فاطمه کمانه(۸)
3- نقاشی های عاشورایی فاطمه کمانه(۱)
4 جدیدترین اثر فاطمه کمانه(٢)
4 گفتگو با فاطمه کمانه(٤)
5 راهنمای خرید آثار فاطمه کمانه(٢)
5 تالیفات فاطمه کمانه(۱)
5- آثار نگارگری فاطمه کمانه(۱)
6- آثار گل چینی فاطمه کمانه(٢)
6 آموزش نگارگری و نقاشی(۳)
6- نمونه آثار هنرجویان(۳)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش اول(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش پانزده(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش پنجم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش چهارده(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش چهارم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش دهم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش دوازده(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش دوم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش سوم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش سیزده(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش شانزده(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش ششم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش نهم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش نوزده(٩)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش هجده(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش هشتم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش هفتم(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش هفده(۱٠)
7 هنرجویان و نمونه آثار، بخش یازده(٩)
9- آغاز به کار وبلاگ مینیاتور نوین(۱)
آموزش انواع پتینه(٢٧)
آموزش انواع پتینه بخش دوم(۱٦)
آموزش انواع پتینه بخش سوم(۱۱)
آموزش انواع خمیر(۳)
آموزش پتینه و رنگ(۳)
آموزش تکنیک فرانز(٢٠)
آموزش تکنیک های نقاشی بخش سوم(۱٦)
آموزش تکنیک های نقاشی(٢۱)
آموزش تکنیک های نقاشی بخش دوم(٢٩)
آموزش دکوراتیو-نقاشی سفال(۱)
آموزش ساخت انواع بوم نقاشی(۳)
آموزش ساخت کاغذ ابر و باد(۱)
آموزش سرامیک(٥)
آموزش سوخت نگاری(٦)
آموزش شمع های فانتزی(٢)
آموزش نقاشی روی شیشه(۱٦)
آموزش نقاشی روی شیشه بخش دوم(٤)
آموزش نقاشی وان استروک(٥)
آموزش هنر سفالگری(٩)
آموزش کار با ورق طلا(٢)
آموزش کلاژ(٢)
اصول و مبانی رنگ شناسی(٧)
برگزیده آثار پیکاسو(۱)
برگزیده آثار لئوناردو داوینچی(۱)
برگزیده آثار thomas kinkade(٧)
برگزیده آثار ایران درودی(۱)
برگزیده آثار جیم وارن(۳٩)
برگزیده آثار فاطمه کمانه(٢)
برگزیده آثار نقاش کانادایی(۱٠)
برگزیده آثار نقاشان معروف(٤)
برگزیده آثار نقاشی باب راس(٤٢)
برگزیده آثار و زندگینامه کلود مونه(۱)
برگزیده آثار ونسان ون گوک(۱)
برگزیده شاهکارهای نقاشی جهان(۱)
برگزیده معروف ترین نقاشان تاریخ(۱)
برگزیده نقاشی افشین پیر هاشمی(۱)
برگزیده نقاشی عباس کاتوزیان(۱)
برگزیده ی آثار مینیاتور استاد فرشچیان(۱)
پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه(٦)
تابلوهای قلم زنی(مس)(۱)
تاثیر نقاشی ایران بر نقاشی چین(٢)
تاریخچه ی نقاشی ایران(۸)
تذهیب ایرانی(٢)
تصاویر زیبای پتینه و کهنه نمایی(۱٥)
تصاویر زیبای کنده کاری تنه درختان(۸)
دیدار با استاد فرشچیان(٢)
زیباترینهای نقاشی جهان از طبیعت(٢٠)
سبک های نقاشی(٤)
طراحی مناظر زیبای برفی با مداد(٢٩)
گفتگو با استاد فرشچیان(۱)
مشهورترین موزه های دنیا(۱)
مشهورترین نگارگران معاصر(۱)
مکاتب نگارگری ایران(۱۱)
مینیاتور ایرانی(٢)
نشت با استاد فرشچیان(۱)
نشست هنرمندان با استاد فرشچیان(۱)
نقاشی به مثابه شناخت(۱)
نقاشی بی نظیـر از پـرنـدگان(۱۳)
نقاشی قهوه خانه ای(٤)
نقاشیهای برتر و تاریخی جهان(٢۳)
نقاشیهای بی نظیر بخش اول(٤٢)
نقاشیهای بی نظیر بخش چهارم(٢۱)
نقاشیهای بی نظیر بخش دوم(٢٩)
نقاشیهای بی نظیر بخش سوم(٦٤)
نقاشیهای بی نظیر رنگ روغن جهان(٥۳)
نقاشیهای زیبا(۱٤)
نقاشیهای زیبا از پرندگان(٥٢)
نقاشیهای زیبا از پرندگان بخش دوم(٤٩)
نقاشیهای زیبا از حیوانات(۳۸)
نقاشیهای زیبا از حیوانات بخش دوم(۱٩)
نقاشیهای زیبا از طبیعت(۱٩)
نقاشیهای زیبا از طبیعت بخش دوم(۱۸)
نقاشیهای زیبا از طبیعت بخش سوم(۳٧)
نقاشیهای زیبا بخش 4(۱٦)
نقاشیهای زیبا بخش پنجم(٢۱)
نقاشیهای زیبا بخش شش(۳٢)
نقاشیهای زیبا بر روی پر بوقلمون وحشی(۸)
نقاشیهای زیبا و بی نظیر از کودک(٦)
نقاشیهای زیبا و معروف آبرنگ(۱٢)
هنر نگارگری(٢٠)
وسایل مورد نیاز آموزش نقاشی(٥)

 

فاطمه کمانه

 

 

آموزش طراحی ، نقاشی و نگارگری فاطمه کمانه
سوگ عرشیان
رز زرد
دیدار فاطمه کمانه با استاد محمود فرشچیان
فاطمه کمانه ، برگزیده ی دومین سوگواره ملی لبیک یا حسین (ع) ، محرم سال 93
راز شیشه ای
نمایشگاه آثار فاطمه کمانه در نگارخانه کوثر صدا و سیما
مسلخ
نیایش
جدیدترین گفتگوی فاطمه کمانه

 

توشه قلم،محمدکاظم روحانی نژاد
آثار نگارگران و نقاشان معاصر ایرانی (سایت هنرمندان ایران)
داراب آنلاین
پایگاه خبری تحلیلی دانا نیور
پایگاه خبری داراب آنلاین
تبیان زنجان
جامعه آنلاین
ایران ممو ، موتور جستجوی خبر فارسی
آثار هنرمندان ایرانی
پارسی نیوز
هنر ، تبیان
وبسایت تخصصی گلستان هنر
نقاشی ، مینیاتور
پیوند با سایتهای هنری
کانون هنرهای تجسمی دانشگاه ارومیه
سایت انجمن هنرمندان داراب
آثار هنرمندان ایران
گلستان هنر
مسافر لحظه ها ( سمیه عزیز )
پایگاه خبری تحلیلی داراب آنلاین
چقد سخته جدا بودن ( سميه روزبهاني )
مهدیه پوریادگار( آبی آسمان)
گلهای بهشت ، سمیه عزیز
هنرکده ریما
هنر
روبان حریر
رنگین کمان
نگین سفال
طراحی و نقاشی احد تنهایی مقدم
نقاشی های حسین اکبری
نگین سلیمان
ایستگاه هنر
خلوتگه راز
هنر (استاد ضیاء الله ملک زاده بافقی)
آلامتو ( جعفرمنصوریان )
وبلاگ هنری شیدا خانم
ننه خورشید
منبت کاری ( mohsen monabat)
نقاشی سه بعدی و خطای دید در ایران
باز هم زندگی (ساقی)
ایرانی هنر
گالری نقاشی معاصرین
معرق،منبت،مشبک
آموزش پرده دوزی و...
عکس
هنرکده رز
وبلاگ هنری نگارینا
هنرمندانه
هنرمندانه (راضیه)
هنر مندانه ها (استاد مقدم)
هنرهای دستی
هنرکده عسل بانو
چگونه بسازیم
تابلو خط سوغات ایرانی
طراحی 91
http://galleryminiture.blogfa.com/
http://galleryminiture.persianblog.ir/
http://galleryminiture.mihanblog.com
my painting with color pencil- آثار زینب اخوان
به رنگ چشمان تو- آثار فاطمه قاضی
رگ پنهان رنگ ها:ریحانه بیانی
رويا سلیمی:سایه های مداد من
بافتنی ،خیاطی،کاردستی وآشپزی
صدای رنگ -آثار علیرضا رحیمی
کارگاه تجسمی - مــرتضی میــرزایی
نقاشي ( گمنام)
گالری آثار استاد آقامیری
گالری آثار استاد خرمی نژاد
گالری نقاشی
گالری مدادسیاه
گرافیک
شیک پوش کوچولو
مداد سیاه:محمد صادق حیدری
نقاشی رنگ و روغن:حسن بلندی کرویق
نقاشی کشیدن جرم است
امیر موحدان:رد پای رنگ
نگارگری:مینیاتور
آثار فاطمه کمانه1
آثار فاطمه کمانه2
آثار فاطمه کمانه3
نقاشی های باهر بیانی
نقاشی های سودابه
نقاشی دیجیتالی
روزگار رنگی من
برتر از گوهر
گالری پانی
صورتگر نقاش
آثار یعقوب شجاعی
انجمن هنرمندان داراب
مینیاتور
نقاشی هایی از گل و گیاهان
گلهای کریستالی
هنر بانو
هنرمندان‌اسطوره پرداز معاصر
نقاشان‌اسطوره پرداز معاصر
برخی از نقاشان معاصر ایران
نقاشی قهوه خانه ای:اسماعیل زاده
تعدادی از نگاره های حسین بهزاد
گالری ارغوان:علی محمد صادقی
گالری نقاشی پدیده
نقاشی قاجاری(زبان روسی)
حاله منه بی تو
نقاشان معاصر ایران
هنر معاصر نقاشی ایران
نقاشی
هنر اصیل
جلوه هنر
گالری نقاشی نگارین
دنیای تذهیب من
آب و رنگ
نقاشی های ژاپنی
هنر - تصویرسازی - نقاشی
تصویرسازی،میلادسالک
دنیای رنگی
دست های رنگی
رد پای رنگ
گروه نقاشی تاش
مداد رنگی
سریر
آسمان جهان
آموزش منبت کاری استاد یعقوب ابراهیم پور
طراحی گرافیک و نقاشی
دنیای هنر
خانه هنرمندان ایران
نگارگری ایرانی : زبان روسی
گالری نقاشی امین
آثار استاد محمد باقر آقا میری
خانه هنرمندان ایران
کلبه معرق
رسانامهر Rasanamehr -( مطالب گالری مینیاتور (خارجی
بافتنی ( آموزش بافتنی )
خط خطی های ذهن من
انجمن نقاشان ایران
انجمن فرهنگی هنری تصویر گران
موزه هنرهای معاصر تهران
نقاشی رنگ روغن
عکاسخانه
نقاشی وخوشنویسی
گالری آوین
هنر گرافیک
طرحی به رنگ سبز
منبع روبان دوزی و دوختهای تزئینی دانا
هنرکده مینا
سایت رسمی استاد محمود فرشچیان
صنایع دستی چرمی
یساولی
گالری نقاشی های سالوادر دالی
گالری نقاشی
نقاشان روس
معرق چوب
آثار استاد فرشچیان
هنرمندان قرن بیستم
گالری محصولات چرم دست دوز چرمینه
هنرکده روبان صورتی
قلابدوزی (سیده خدیجه جعفری)
منبت و دکوراسیون ککیمار
مجله تصویری
حوض نقاشی
ساغرِ رنگ(نقاش ومجسمه ساز حسین خیرآبادی)
Aydin Aghdashloo
Parviz Tanavoli
نقاشی معاصر چین
حسن نادر علی
از هر هنری سخنی
آرزوهای رنگی ( گالری رنگی )
گالری آثار استاد آتشزاد
نقاشی های من (محمد صادق عالی پور )
نقاشیهای من
راز نقاشی
شب پالت
طراحی و نقاشی
هنر نقاشی
آینه
نقاشی نقاشی
نقاشی سه بعدی کف زمین
گروه ریاضی متوسطه کوهدشت
همگام با ریاضی
رها شده در باد
صنایع دستی چرم یاران
نقاش چیره دست
هنر ایرانی
بانوی زیبایی
گالری نقاشی سیاوش
مرجع تخصصی فناوری اطلاعات
زمزمه ای در سکوت
نقاش کوچولو ( آیینه احساس من )
art &design
منظر
روزهای من
نقاشی
نقاشی های من
هنر سوخت روی چوب - سوخته کاری
گالری عکس
مطبخ رویا
طرخی به رنگ سبز
شاپرک سپید(محمد باقر رحیمی)
قاصدک (خوشنویسی امین البرزی)
معرق سیدالشهدا
جامعه مجازی طراحان گرافیک ایران
نقش ورنگ
لذت هنر ، لذت روح
وبلاگ امیـرحشمت اله رحیـمی بـویـراحمـدی
هنر و خلاقیت - مهارتهای زندگی
پایگاه خبری بولتن نیوز
زیورآلات دست ساز یاران
طراحی و نقاشی آثار احد جاهد
رنگ هنر
هنرکده ژینا
من اینم
چوبینه
صحرای من دارای عشق
آموزش طراحی و نقاشی
هنرکده نارگل
جامعه آنلاین
دهکده نقاشی
هنر خطاطی
فروشگاه اینترنتی گلهای کریستالی
شبکه تجاری هفت گردون
ابر بارانی
هنر گرافیک (آموزش حرفه ای فتوشاپ)
نگارین ، نقاشی و مینیاتور مریم پازوکی
سه پایه نقاشی آرتیسان
بی تو باران ...
گالری نقاشی گل مریم
هنر در خانه ایرانی
هنر در خانه
در باره ی هنر
یاقوت سرخ
بانو سلام
هنرکده جادوی قلم
ساحل سخن
نقاشی_ طراحی _سیاه قلم
نقاشیهای مداد آبی
مجله خانواده ایرانی
صنایع دستی تلفیقی فیروزه
نقاشی رنگ و روغن:حسن بلندی کرویق 2
توفیق صحرا
نیلوفرانه
زهرا فرشته حکمت
سورنا رزمجویی

 

RSS 2.0

javahermarket

کد متحرک کردن عنوان وب

وبلاگ برتر

Tools Web Tob Blog
وبلاگ برتر

کد معرفی صفحه ی وبلاگ به یک دوست ليست وبلاگ‌های به روز شده ليست وبلاگ‌های به روز شده
ابزار وبلاگ