|
بانوی هنرمند منطقه:افراد با استعداد در منطقه ما بسیار است .


عموما رسم بر این است که گفت وگوهای ما با اهل فرهنگ در این صفحه بیشتر بر محور محله و منطقه مان می چرخد و به دنبال این هستیم تا بدانیم نگاه این دسته افراد به محل زندگیشان چیست و از زاویه دید آنها چه مشکلات و کمبودهایی در محله شان وجود دارد و به چه مزایایی می بالند.اما در این شماره با نقاشی به نام فاطمه کمانه آشنا شدیم که پرداختن به شخصیت و هنر او جذابتر است زیرا علاوه بر اینکه شهروندان او را می شناسند ،مسئولان از مدیر محله تا شهرداری منطقه از هنر و استعداد این بانو میتوانند استفاده ببرند و دیگران را نیز بهره مند کنند.
از دو روز پیش آثار فاطمه کمانه در نگارخانه فرهنگسرای گلستان به نمایش در آمده است و ما هم طبق رسم صفحه با او قرار گذاشتیم ولی در خلال مصاحبه متوجه شدیم با بانوی هنرمند همه فن حریفی رو به رو هستیم.مثلا خانم کمانه زمانی که تنها هشت سال بیشتر نداشته است به کلاس خیاطی می رود و آنقدر در این زمینه متبحر میشود که تمام لباسهایش را خودش می دوزد و حتی بعدها کت و شلوار همسرش را!
اما اودرباره نقاشی کردنش می گوید:
زمانی که دانش آموز بودم همیشه نفر اول مسابقات نقاشی استان و یا کشور می شدم.اما هیچوقت به صورت جدی به آن فکر نمی کردم و آرزوی پزشکی داشتم.در کنکور رتبه 800 آوردم اما به دلیل اینکه تنها پزشکی می خواستم در دانشگاه قبول نشدم و ازدواج کردم.پس از ازدواج مشغول نقاشی کردن بودم که همسرم پرسید :نقاشی دوست داری؟میخواهی رنگ بخرم؟من هم قبول کردم و او چند جعبه رنگ روغن و قلم مو برای من خرید .اما از آنجایی که من معلمی نداشتم حتی نمیدانستم رنگ روغن نیاز به حلال دارد و مشقت زیاد در نقاشی کردن مرا سرخورده کرد.
کتاب نوشتم
با اینکه همیشه احساس میکردم گم کرده ای دارم و نمیدانستم آن نقاشی است به خیاطی و گلدوزی ادامه دادم .همچنین به دلیل علاقه ای که به آموزس داشتم تجربیاتم را مکتوب و به صورت کتاب در آوردم و یک انتشاراتی آن را در سال 71 چاپ کرد .
خانم کمانه با روحیه ای که گرفته بود به سراغ نوشتن جلد دوم رفت اما این بار با بی مهری انتشارات رو برو شد.
او داستان را اینگونه تعریف میکند:آنها مرا مجبور کردند که این کتاب را با همان هزینه کتاب اول به آنها بفروشم و من هم چون چاره ای نداشتم قبول کردم. اما متاسفانه چاپ کتاب را به من خبر ندادند و بعد از دو سال متوجه شدم کتابم چاپ شده و دیگر در بازار موجود نبود تا آن را تهیه کنم.هشت جلد دیگرکتاب را با ناامیدی کنار گذاشتم و همه چیز را فراموش کردم.
دخترم مشوقم بود
هر کسی که به جایی می رسد می گوید مادرم ،پدرم و یا همسرم مشوقم بودند.اما این بار فرق می کند.هنرمند محلی ما می گوید:تنها دخترم مشوقم بود.او دو باره مرا به هنر برگرداند و از من خواست دوباره شروع کنم.به آموزش علاقه داشتم اما هیچ وقت شرایطش برایم فراهم نبودتا اینکه با استاد بسیجی آشنا شدم.(استاد بسیجی یکی از نگارگران برجسته کشور بود که پاییز گذشته همشهری محله با او گفت و گو کرد ومتاسفانه چند هفته بعد دار فانی را وداع گفت)وقتی کارهایم را دید متعجب شد که چگونه بدون استاد به این سطح رسیدم.او از من خواست تا در نمایشگاهی که سه روز بعدافتتاح می شد همراه آنان شرکت کنم.سه روز بعد که به کلاس استاد رفتم آگهی ترحیم او را دیدم!این بار هم این اتفاق باعث شد تا اشتیاق مادر کم شود اما دخترش دست بردار نبود و با دیدن فراخوان شمسه شهرداری تصمیم گرفت آثارش را در این جشنواره شرکت دهد و به این ترتیب توانست رتبه اول شمسه عاشورایی را از آن خود کند.
تدریس را دوست دارم
جالب است کسی که تا به حال سر کلاس ننشسته است دوست دارد به دیگران بیاموزد تا حد اقل افرادی که شبیه خودش بودند بتوانند از هنر او بهره مند شوند.وقتی در باره اینکه چرا تدریس نمی کند گفت:
شرایط تدریس در خانه سخت است و نمیتوانم آموزشگاهی هم داشته باشم.زمانی که اندیشه سرای گلبرگ فعال بود چند باری برای تدریس به آنجا مراجعه کردم اما از من مدرک می خواستند!آنقدر برای این امر مشتاق بودم که به دنبال مدرک مربیگری رفتم.با سازمان فنی حرفه ای تماس گرفتم،متوجه شدم شرطش ارئه 5 اثر100در 70 سانتیمتر نگار گری است.شروع به کار کردم و زمانی که تابلوی پنجم تمام شد با آنجا تماس گرفتم و گفتند از یک ماه پیش دیگر این قانون کاربرد ندارد!
فاطمه کمانه آنقدر در نقاشی و نگارگری تبحر داردکه برای اثبات هنرش همان آثار کافی هستندو بهتر است از هنر او در سراهای محله استفاده شود تا جوانان و علاقه مندان منطقه بتوانند از وجود او استفاده کنند.او به دلیل اینکه عاشق تدریس است وبلاگی را نیز راه اندازی کرده و از طریق پست الکترونیک با علاقه مندان در ارتباط است و به نوعی آموزش از راه دور میدهد.
محله ای آرام داریم
بانوی هنرمند منطقه در خیابان دردشت و همسایگی سرای محله دردشت زندگی می کند.همانگونه که هر کسی زاویه دید متفاوتی دارد او هم نیازهای محله اش را اینگونه عنوان میکند.
من مطمئن هستم افراد با استعداد و علاقه مند به هنر در این منطقه بسیارند.یازده سال است که در محله دردشت زندگی میکنم و معتقدم فضا و امکانات مناسبی برای پرداختن به امور هنری و فرهنگی در منطقه وجود دارد .بارها به مسئولان اندیشه سرا که تغییر کاربری داده است پیشنهاد داده ام تا از فضای در دسترسشان برای برگزاری جشنواره ها و نمایشگاهها استفاده کنند.با بر گذاری نمایشگاههای مختلف است که میتوانیم استعدادها را شناسایی و شکوفا کنیم.
|